قويتر و نيرومندتر هستند . چشم بسيارى از حيوانات از چشم انسان تيزتر است .
گوش بسيارى از حيوانات و از آن جمله سگ ، از گوش انسان بسيار حساستر است .
شامّهء بسيارى از حيوانات و از جمله مورچه ، همين مورچهء ضعيف ، از انسان فوق العاده حساستر است . شما اگر يك ظرف گوشت را روى طاقچهء اتاق بگذاريد ، اگر چشمتان نبيند به صرف اينكه وارد اتاق بشويد از روى شامه نمىتوانيد بفهميد كه الآن مقدارى گوشت در اين اتاق موجود است . ولى مورچه با شامهء خودش بسيار دقيقتر از اينها را مىفهمد و درك مىكند . اينها را مىگويند حواس .
چيزهايى را كه انسان به وسيلهء حواس خودش بتواند درك كند ، مىگويند جزء غيب نيست ، آشكار است . حوادث را من با همين حواس خودم درك مىكنم ؛ يعنى شكلى را كه فردا مىخواهد پيدا شود فردا با چشم خودم مىتوانم ببينم ، آوازى را كه فردا مىخواهد بلند شود با گوش خودم مىتوانم بشنوم ، غذايى را كه فردا مىخواهد تهيه شود با ذائقهء خودم مىتوانم به چشم . پس اين ، غيب نيست ، به اصطلاح قرآن شهادت است . پس غيب چيست ؟ .
غيب عبارت است از اينكه انسان اقرار و اعتراف داشته باشد كه در عالم هستى حقايق و واقعيتهايى هست كه من با پوستهء بدن خودم يعنى با حواس خودم نمىتوانم آنها را درك كنم ولو اينكه اينجا حضور داشته باشند ؛ چشم من ، گوش من ، ذائقهء من ، لامسه و شامهء من قادر به ادراك آنها نيستند . يعنى من دربارهء خودم اينطور قضاوت كنم كه اين حواسى كه من دارم ، وسايل بسياربسيار محدودى است كه براى تماس پيداكردن من با دنياى خارج به من داده شده است . اصلًا چشم را براى چه به من دادهاند ؟ براى اينكه وقتى مىخواهم با اين دنيا از راه رنگها و شكلها ارتباط پيدا كنم ، بتوانم و راه خودم را به دست آورم ، همين . گوش را براى چه به من دادهاند ؟ براى اينكه امواج ديگرى است به نام اصوات كه به وسيلهء گوش ادراك مىشوند . لذا وقتى مىخواهم در اين دنيا كارهاى زندگىام را انجام دهم ، بايد گوش داشته باشم . همچنين ساير حواس . اما آيا اين حواسى كه من دارم ابزارى است براى من كه هرچه را در عالم هستى است با آنها درك كنم به طورى كه اگر چيزى را با حواس خودم درك نكنم ، قبول نداشته باشم ؟ نه ، اين اشتباه است . بلكه بزرگترين اشتباهى كه بشر در زندگى خودش مرتكب مىشود و شكل علمى هم به آن مىدهد ، همين است كه خيال كند حواسى كه به او در دنيا و در اين طبيعت داده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 642
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٢