جمله را دارد : وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً « 1 » پسركم ! بندهء انسان ديگرى مباش ، خدا تو را آزاد آفريده است ، خودت را حفظ كن . على كه دعوت به تواضع مىكند و متواضع ترين مردم دنياست ، على كه هميشه به مبارزهء با هواى نفس توصيه مىكند ، چطور اينجا دعوت به منيّت مىكند ؟ نه ، اين منيّت غير از آن منيّت است . اين منيّتى است كه بايد محفوظ بماند . اين است كه مىگويد : وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِك هرگز خودت را بندهء ديگرى مكن . بندهء ديگرى بودن ، بردهء ديگرى بودن ، اظهار خاكسارى پيش بندهاى از بندگان خدا كردن ، با شرافت خدايى و عزّت انسانى تو منافات دارد .
سخنان امام حسين عليه السلام
چون اين بحث را من در دنبالهء بحث هفتهء گذشته كه ميلاد امام حسين عليه السلام بود عنوان كردم ، مناسب است كه راجع به اين مطلب يعنى مسئلهء بزرگوارى از كلمات وجود مقدس اباعبداللَّه الحسين - كه بحث دربارهء ايشان ما را به اينجا كشيد - برايتان شاهد بياورم . از حضرت امام حسين بر خلاف حضرت امير به واسطهء وضع خاص زمان آن حضرت ، كلمات زيادى به دست ما نرسيده است . از اميرالمؤمنين روايات مستند زيادى به صورت خطبه و خطابه داريم ، مخصوصاً خطبهها و خطابههاى دوران پنج سالهء خلافت . ولى از حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام و مخصوصاً از حضرت امام حسين به واسطهء آن اختناق فوق العادهاى كه در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاويه وجود داشت ( كه شنيدهايد چه وضع عجيبى بود ؛ كسى جرأت نمىكرد به ايشان نزديك بشود و اگر سخنى شنيده بود جرأت نمىكرد نقل كند ) خيلى كم نقل شده است . من يك وقتى كتابهايى را كه كلمات حضرت را نقل كردهاند مطالعه مىكردم ، ديدم عجيب است با آنكه كلمات امام حسين آنقدر زياد نيست ولى هيچ مطلبى در كلمات ايشان به اندازهء بزرگوارى به چشم نمىخورد . اصلًا مثل اينكه روح حسين مساوى است با بزرگوارى ، همواره دم از بزرگوارى مىزند . حال من قسمتهايى از آنها را عرض مىكنم : .
يكى از آنها همان جملههايى است كه امام در واپسين لحظات حياتش گفت ،
هامش
( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامهء 31 .