تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
خطرناك است ، برويد خودتان را به كشتن ندهيد . در جواب يكى از اينها فرمود : من به تو همان را مىگويم كه يكى از انصار كه در ركاب پيغمبر در جنگ شركت مىكرد ، در جواب پسر عمويش كه مىخواست او را از جنگ باز دارد گفت . بعد امام اين اشعار را خواند :
سَأَمْضى وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى * اذا ما نَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً
وَ واسَى الرِّجالَ الصّالِحينَ بِنَفْسِهِ * وَ فارَقَ مَثْبوراً وَ خالَفَ مُجْرِماً
فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ وَ انْ مِتُّ لَمْ الَمْ * كَفى بِكَ ذُلًّا انْ تَعيشَ وَ تُرْغَماً « 1 »
. خير ، من مىروم . مرگ براى يك جوانمرد در صورتى كه نيتش از راهى كه مىرود و در آن راه كشته مىشود حق است و مانند يك مسلمان جهاد مىكند ، نه تنها ننگ نيست بلكه افتخار است . مرگى كه در راه همكارى و همراهى با صالحان است ، مرگى كه در راه مخالفت با مجرمان است افتخار است . من يا مىمانم يا مىميرم ، يا كشته مىشوم يا زنده مىمانم . در آن راهى كه مىروم اگر زنده بمانم ، زندگىام باافتخار است و ديگر ننگ آميز نيست . اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم . كَفى بِكَ ذُلًّا انْ تَعيشَ وَ تُرْغَماً اى كسى كه مرا منع مىكنى ! اين ذلّت براى تو كافى است كه زنده بمانى و دماغت به خاك ماليده باشد . آيا من زنده باشم و دماغم به خاك ماليده باشد ؟ ! ابداً . من زندگى را توأم با سربلندى مىخواهم . زندگى با سرشكستگى براى من مفهوم ندارد . ما مىرويم . باز در بين راه وقتى كه با اصحاب خودش صحبت مىكند ، مكرمت و بزرگوارى و ترجيح دادن مردنِ باشرافت بر زندگىِ با ننگ شعار اوست : ا لا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ ؟ نمىبينيد ؟ چشمهايتان باز نيست ؟ نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود ، نمىبينيد كه اينهمه فساد وجود دارد و كسى از آن نهى نمىكند ؟ در چنين شرايطى لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقَّاً « 2 » مؤمن بايد مرگ را طلب كند . كرامت و شرافت را از پدرش به ارث برده . وقتى به على عليه السلام خبر مىدهند كه لشكريان معاويه شهر انبار را غارت كرده‌اند و در ضمن گوشوارهء يك زن غيرمسلمان ( اهل ذمّه ) را كه در پناه مسلمانان است ربوده‌اند ، در ضمن سخنانش
هامش
( 1 ) اعلام الورى ، ص 230 ؛ نفس المهموم ، ص 116 . ( 2 ) تحف العقول ص 245 .