مىگويد : به خدا قسم اگر يك مسلمان در غم چنين حادثهاى بميرد ، از نظر من مورد ملامت نيست .
مىآييم روز عاشورا ؛ مىبينيم تا آخرين لحظات حيات حسين عليه السلام مكرمت و بزرگوارى يعنى همان محور اخلاق اسلامى و تربيت اسلامى در كلمات او وجود دارد . در جواب فرستادهء ابن زياد مىگويد : لا اعْطيكُمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لااقِرُّ اقْرارَ الْعَبيدِ من مانند يك آدم پست ، دست به دست شما نمىدهم ؛ مانند يك بنده و برده هرگز نمىآيم اقرار كنم كه من اشتباه كردم ، چنين چيزى محال است . بالاتر از اين ، در همان حالى كه دارد مىجنگد يعنى درحالى كه تمام اصحابش كشته شدهاند ، تمام نزديكان و اقاربش شهيد شدهاند ، كشتههاى فرزندان رشيدش را در مقابل چشمش مىبيند ، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش مىبيند و به چشم دل مىبيند كه تا چند ساعت ديگر مىريزند در خيام حرمش و اهل بيتش را هم اسير مىكنند ، در عين حال در همان حال كه مىجنگد شعار مىدهد ، شعار حكومت سيادت و آقايى اما نه آقايى به معنى اينكه من بايد رئيس باشم و تو مرئوس [ بلكه به اين معنى كه ] من آقايى هستم كه آقايىام به من اجازه نمىدهد كه به يك صفت پست تن بدهم :
الْمَوتُ اوْلى مِنْ رُكوبِ الْعارِ * وَالْعارُ اوْلى مِنْ دُخولِ النّارِ « 1 »
اين است معنى بزرگوارى روح و اين است تفاوت بزرگان با بزرگواران . البته بزرگواران ، بزرگان هم هستند اما همهء بزرگان بزرگوار نيستند . همهء بزرگواران بزرگند . اين است كه وقتى ما در مقابل اين بزرگواران مىايستيم ، همواره از بزرگوارىشان مىگوييم نه از بزرگىِ منهاى بزرگوارى : اشْهَدُ انَّكَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ « 2 » . ما اگر در مقابل نادرشاه بخواهيم بايستيم چه بايد بگوييم ؟ بايد از بزرگىاش بگوييم . بايد بگوييم : ما گواهى مىدهيم كه تو رفتى هند را غارت كردى و الماس نور برايمان آوردى ، درياى نور برايمان آوردى ، كوه نور برايمان آوردى . اما به حسين مىگوييم كه ما شهادت مىدهيم كه تو زكات دادى نه ثروت جمع كردى و آوردى ، تو امر به معروف كردى ، نهى از منكر كردى ، تو نماز را كه اساس پيوند بنده با خداست زنده كردى ، تو در راه خدا
هامش
( 1 ) نفس المهموم ، ص 219 .
( 2 ) مفاتيح الجنان ، زيارت مطلقهء امام حسين عليه السلام .