هم زنش همراهش بود و هم مادرش . مرد خيلى قوى و شجاعى بود . وقتى مىخواهد به ميدان برود ، زن او مانع مىشود : كجا مىروى ، من را به كى مىسپارى ؟ ( تازه زفاف كرده بود ) پس من چه كنم ؟ فوراً مادرش آمد و گفت : پسرم ! مبادا حرف زنت را بشنوى . امروز روز امتحان توست . اگر امروز خودت را فداى حسين نكنى ، شير پستانم را به تو حلال نخواهم كرد . اين مرد بزرگ مىرود مىجنگد تا شهيد مىشود .
بعد همين زن ، عمود خيمهاى را برمىدارد و به دشمن حمله مىكند . اباعبداللَّه فرياد مىكند : اى زن برگرد ! خدا بر زنان جهاد را واجب نكرده است . امر آقا را اطاعت مىكند . ولى دشمن رذالت مىكند ، سر اين مرد بزرگ را از بدن جدا و براى مادرش پرتاب مىكنند : بيا بچهات را تحويل بگير ! سر جوانش را بغل مىگيرد ، به سينه مىچسباند ، مىبوسد : مرحبا پسرم ، آفرين پسرم ، حالا ديگر من از تو راضى شدم و شيرم را به تو حلال كردم . بعد آن را به طرف لشكر دشمن مىاندازد و مىگويد : ما چيزى را كه در راه خدا دادهايم پس نمىگيريم .
اباعبداللَّه يك وقت مىبيند در اين صحنه جزء افرادى كه آمدهاند و از او اجازه مىخواهند ، يك بچهء ده دوازده ساله است كه شمشير به كمرش بسته است ؛ آمد خدمت آقا عرض كرد : اجازه دهيد من به ميدان جنگ بروم ( وَ خَرَج شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِى الْمَعْرَكَة . اين طفل كسى است كه قبلًا پدرش شهيد شده است . ) فرمود : تو كودكى ، نرو . عرض كرد : اجازه دهيد ، من مىخواهم بروم . فرمود : من مىترسم مادرت راضى نباشد . گفت : « يا اباعبداللَّه ! انَّ امّى امَرَتْنى » مادرم به من فرمان داده و گفته است بايد به روى ، اگر خودت را فداى حسين نكنى از تو راضى نيستم . اين طفل آنچنان باادب است ، آنچنان باتربيت است كه افتخارى درست كرد كه احدى درست نكرده بود . هر كسى كه به ميدان مىرفت ، خودش را معرفى مىكرد . در عرب رسم خوبى بود كه افراد ، خود را معرفى مىكردند و به همين جهت كه اين طفل خود را معرفى نكرد ، در تاريخ مجهول مانده كه پسر كداميك از اصحاب بوده است . مقاتل ، او را نشناختهاند ، فقط نوشتهاند : « وَ خَرَجَ شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِى الْمَعْرَكَةِ » . چرا ؟ آيا رجز نخواند ؟ رجز خواند اما ابتكارى به خرج داد و رجز راطور ديگرى خواند ؛ ابتكارى كه هيچ كس به خرج نداده بود . اين طفل وقتى به ميدان رفت ، شروع كرد به رجز خواندن . گفت : « اميرى حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْاميرُ » ايّهاالناس ! من آن كسى هستم كه آقايش حسين است و براى معرفى من همين كافى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 602
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٠٢