تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
ايستاده بود ، پس از آنكه كرّ و فرّهاى زيادى كرده و خسته شده بود . ناگهان سنگى به پيشانى مباركش اصابت كرد . پيراهنش را بالا زد تا خون را از جبينش پاك كند كه در همان حال تير زهرآلود و سه شعبه‌اى به سينهء مباركش وارد شد . كار مبارزهء حسين عليه السلام در آنجا پايان يافت ، و ديدند حسين عليه السلام ديگر شعار جنگى نمىدهد و مخاطب او فقط خدايش است : بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسولِ اللَّهِ . . غرض اين است كه اولين تيرى كه رها شد ، وسيلهء عمر سعد بود . بعد هم ديگر تير مانند باران به طرف اصحاب اباعبداللَّه آمد . اينها هم مردانگى كردند ، يك پا را خواباندند روى زمين و پاى ديگر را بلند كردند و هرچه تير در چلّهء كمان داشتند انداختند و تعداد زيادى از دشمن را به خاك افكندند . عده‌اى از اصحاب اباعبداللَّه در اين تيراندازى عمومى شهيد شدند . بعد جنگ تن به تن شروع شد كه احتياج به زمان داشت . دو طرف براى جنگ تن به تن حاضر شدند . مردى از اصحاب اباعبداللَّه به ميدان مىرفت ، از آنها هم مىآمدند و در همهء موارد هم آن روح ايمان اصحاب اباعبداللَّه پيروزى مىداد . پيرمردشان اگر با يكى از آنها مىجنگيد پيروز مىشد و گاهى پنج تا ده نفر را از ميان مىبرد . مردى از اصحاب اباعبداللَّه به نام عابس بن ابى شبيب شاكرى - كه خيلى شجاع بود و آن حماسهء حسينى هم در روحش بود - آمد وسط ميدان ايستاد و هماورد طلبيد . كسى جرأت نكرد بيايد . اين مرد ناراحت و عصبانى شد و برگشت ، خُود را از سر برداشت ، زره را از بدن بيرون آورد ، چكمه را از پا بيرون كرد و لخت به ميدان آمد و گفت : حالا بياييد با عابس بجنگيد ! باز هم جرأت نكردند . بعد دست به يك عمل ناجوانمردانه زدند ؛ سنگ و كلوخ و شمشير شكسته‌ها را به سوى اين مرد بزرگ پرتاب كردند و به اين وسيله او را شهيد نمودند . « جوشن ز بر گرفت كه ماهم نه ماهيم » « 1 » اصحاب اباعبداللَّه در روز عاشورا خيلى مردانگى نشان دادند ، خيلى صفا و وفا نشان دادند ( هم زنان و هم مردان آنها ) ؛ واقعاً تابلوهايى در تاريخ بشريت ساختند كه بىنظير است . اگر اين تابلوها در تاريخ فرنگيها مىبود آن وقت مىديديد از آنها چه مىساختند . جناب عبداللَّه بن عُمَيْركَلْبى يكى از افرادى است كه در كربلا ،
هامش
( 1 ) نظامى .