قضايم اسير رضا مىپسندد * رضايم بدانچه قضا مىپسندد
چرا دست يازم چرا پاى كوبم * مرا خواجه بىدست و پا مىپسندد
در جملهء آخر ، هجرت خودش را اعلام مىكند : مَنْ كانَ فينا باذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَانّى راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللَّهُ « 1 » هر كسى كه كاملًا آماده است كه خون قلبش را هديه كند ( ما در اين راه يك هديه بيشتر نمىخواهيم ) ، هر كسى كه حاضر است با من هم آواز باشد و مانند من كه هديهام خون قلبم است ، در اين راه چنين هديهاى براى خداى خودش بفرستد ، چنين هديهاى در راه خداى خودش بدهد ، چنين آمادگى دارد ، آمادهء يك مهاجرت باشد ، آمادهء يك كوچ و رحلت باشد كه من صبح زود كوچ خواهم كرد : فَانّى راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللَّهُ . .
عدهء زيادى همراه حسين بن على آمدند . در ابتدا شايد هنوز بودند افرادى كه خيال مىكردند ممكن است در سخنان حسين بن على اندكى مبالغه در كار باشد ، شايد باز سلامتى در كار باشد . بين راه هم عدهاى ملحق شدند . ولى حسين بن على نمىخواست عناصر ضعيفى همراهش باشند . در مواطن مختلف ، سخنانى گفت كه اصحابش را تصفيه كرد . افرادى كه چنان شايستگىاى نداشتند جدا شدند ، خارج شدند ، غربال شدند . خالصها ماندند ، تمام عيارها باقى ماندند . افرادى باقى ماندند كه حسين بن على دربارهء آنها شهادت داد كه من يارانى از ياران خودم بهتر و باوفاتر سراغ ندارم ؛ يعنى اصحاب من ! اگر امر داير بشود ميان اصحاب بدر و شما ، من شما را ترجيح مىدهم ؛ اگر امر داير بشود ميان اصحاب صفّين و شما ، من شما را ترجيح مىدهم ؛ شما تاج سر همهء شهدا هستيد .
در شب عاشورا آن وقتى كه اباعبداللَّه همهء آنها را مرخص مىكند ، مىگويد من بيعتم را برداشتم . از ناحيهء دشمن به آنها اطمينان مىدهد كه كسى به شما كارى ندارد . در عين حال اصحابش مىگويند : آقا ! ما شهادت در راه تو را انتخاب كردهايم ؛ يك جان كه ارزشى ندارد ، اى كاش هزار جان مىداشتيم و همه را در راه تو فدا مىكرديم . « بَدَاهُمْ بِذلِكَ اخوهُ عَبّاسُ بْنُ عَلِىٍّ » اول كسى كه چنين سخنى را گفت ، برادرش ابى الفضل العبّاس بود . چقدر قلب مقدس اباعبداللَّه شاد شد از اينكه اصحابى مىبيند با خودش هماهنگ ، همفكر ، همعقيده و هم مقصد . آن وقت
هامش
( 1 ) لهوف ، ص 53 .