شرط اول توبه : بازگرداندن حقوق مردم
شرط اول اين است كه حقوق مردم ، حق الناس را بايد برگردانى . خدا عادل است ، از حقوق بندگانش نمىگذرد . يعنى چه ؟ مال مردم را خوردهاى ؟ بايد يا آن مال را به صاحبش برگردانى يا لااقل او را راضى كنى . از مردم غيبت كردهاى ؟ بايد استرضاء كنى ؛ به روى خودت را بشكنى بگويى آقا من از تو غيبت كردهام ، خواهش مىكنم از من راضى باش .
جريانى من خودم دارم كه نمىدانم گفتنش درست است يا نه . طلبه بودم . در ايام طلبگى هم البته كمتر از جاهاى ديگر ، ولى اتفاق مىافتد كه انسان در يك مجلسى مىنشيند ، عدهاى از اين آقا و آن آقا غيبت مىكنند . يك وقت هم مىبينى خود انسان گرفتار مىشود . خدا رحمت كند مرحوم آية اللَّه العظمى آقاى حجت ( رضوان اللَّه عليه ) را . من يك دفعه در شرايطى قرار گرفتم و با اشخاصى محشور بودم كه اين مرد - كه حق استادى به گردن من داشت و من سالها خدمت ايشان درس خوانده بودم و حتى در درس ايشان در يك مسابقهء عمومى از ايشان جايزه گرفته بودم - مورد غيبت واقع شد . يك وقت احساس كردم كه اين درست نيست ؛ من چرا در چنين شرايطى قرار گرفتم ؟ ايشان در يك تابستانى به حضرت عبدالعظيم تشريف آورده بودند . يك روز بعدازظهرى بود . رفتم درب خانهء ايشان را زدم ، گفتم بگوييد فلانى است . ايشان در اندرون بودند . اجازه دادند . يادم هست كه رفتم داخل . كلاهى به سر ايشان بود و بر بالشتى تكيه كرده بودند ( پيرمرد و مريض بود ، دو سه سال قبل از فوت ايشان بود ) . گفتم : آقا آمدهام مطلبى را به شما عرض كنم . فرمود : چيست ؟ گفتم : من از شما غيبت كردهام ولى البته كم ، اما غيبت نسبتاً زيادى شنيدهام ، و من از اين كار پشيمانم كه چرا در جلسهاى كه از شما غيبت مىكردند حاضر شدم و شنيدم و چرا احياناً به دهان خودم هم غيبت شما آمد ، و من چون تصميم دارم كه ديگر هرگز از شما غيبت نكنم و هرگز هم غيبت شما را از كسى استماع نكنم ، آمدهام به خود شما عرض كنم كه مرا ببخشيد ، از من بگذريد . اين مرد با بزرگوارىاى كه داشت ، به من گفت : غيبت كردن از امثال ما دو جور است : يك وقت به شكلى است كه اهانت به اسلام است و يك وقت به شخص ما مربوط مىشود . من دانستم مقصود ايشان چيست . [ گفتم ] نه ، من چيزى نگفتم و جسارتى نكردم كه به اسلام توهين بشود ؛ هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است . گفت :