قيامت بسنجند ، وزن كنند . انسان ، خودش خودش را وزن مىكند ، مىسنجد ، خودش از خودش حساب مىكشد . انسان خودش را مجازات مىكند .
همهء اينها دليل بر اين است كه انسان شخصيت مركّبى دارد . اين شخصيت مركّب ، قسمت عالى دارد كه قسمت انسانى اوست و قسمت دانى دارد كه قسمت حيوانى اوست . آزادى معنوى يعنى قسمت عالى و انسانى انسان از قسمت حيوانى و شهوانى او آزاد باشد .
مجازات انسان خودش را
گفتيم انسان خودش را مجازات مىكند ؛ تعبيرى از اميرالمؤمنين على عليه السلام يادم افتاد : مردى مىآيد خدمت اميرالمؤمنين و صيغهء استغفار را جارى مىكند . او مثل بسيارى از ما خيال مىكرد كه توبه كردن يعنى گفتن اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّى وَ اتوبُ الَيْهِ .
اميرالمؤمنين با يك شدتى به او فرمود : ثكِلَتْكَ امُّكَ اتَدْرى مَا الْاسْتِغْفارُ ؟ الْاسْتِغْفارُ دَرَجَةُ الْعِلّيّينَ « 1 » يعنى خدا مرگت بدهد ، مادرت به عزايت بنشيند ! اصلًا تو مىدانى استغفار يعنى چه كه مىگويى : اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّى وَ اتوبُ الَيْه ؟ حقيقت استغفار را مىدانى چيست ؟ استغفار درجهء مردمان بلندمرتبه است . اصلًا خود توبه ، محكوم كردنِ خود است . بعد حضرت فرمود : استغفار شش اصل دارد ؛ دو ركن دارد ، دو شرط قبول و دو شرط كمال .
فرمود : اولين اصل استغفار اين است كه انسان واقعاً از گذشتهء تيره و سياه خودش پشيمان باشد . دوم ، تصميم بگيرد كه در آينده آن گناه گذشته را مرتكب نشود . سوم اينكه اگر حقوق مردم را برعهده و ذمّه دارد ادا كند . چهارم اينكه اگر فرايض الهى را ترك كرده است جبران كند ، قضا كند . تا اينجا محل شاهد من نيست .
محل شاهد من در آن دوتاى آخر است . فرمود : پنجم اينكه اگر مىخواهى توبهء تو ، توبهء اصيلى باشد ، توبهء اساسى و واقعى باشد ، بايد به سراغ اين گوشتهايى كه از معصيت و در معصيت روييده است به روى ؛ آنچنان با غصهها و اندوهها و توبهها آنها را آب كنى كه پوست بدنت به استخوان بدنت بچسبد . ششم ، اين تنى كه عادت كرده است معصيت كند و لذتى جز لذت معصيت نچشيده است ، مدتى بايد رنج طاعت را
هامش
( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 409 .