خودش نكند ، مال و ثروت نمىتواند مرا بنده كند ، اين خود من هستم كه خودم را بنده و برده مىكنم . مىگويد پس خودم را از قيد صفات نفسانى پليد آزاد مىكنم ؛ آن وقت مىبينم كه مال دنيا در خدمت من است نه من در خدمت مال دنيا . آن وقت مقام وجودى خودش را مىفهمد ، اين معنا را مىفهمد كه قرآن مىگويد :
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
« 1 » اوست خدايى كه آنچه در اين زمين است براى شما آفريد .
مىبيند پس مال و ثروت بنده و بردهء من است ، او در خدمت من است نه من در خدمت او ، پس ديگر بخل يعنى چه ؟ ! افزون طلبى به خاطر افزون طلبى يعنى چه ؟ ! .
بله ، انسان خودش اسير خودش مىشود ، خودش برده و بندهء خودش مىشود .
انسان دو مقام يا دو درجه دارد : درجهء دانى ، درجهء حيوانى ؛ و درجهء عالى ، درجهء انسانى . پيغمبران آمدهاند كه آزادى معنوى بشر را حفظ كنند ، يعنى نگذارند شرافت انسان ، انسانيت انسان ، عقل و وجدان انسان ، اسير شهوت يا خشم يا منفعت طلبى انسان بشود . اين معنى آزادى معنوى است . هر وقت شما ديديد بر خشم خودتان مسلط هستيد نه خشم شما بر شما مسلط است ، شما آزاديد . هر وقت ديديد شما بر شهوت خودتان مسلط هستيد نه شهوت شما بر شما ، هر وقت شما ديديد يك درآمد غيرمشروع در مقابل شما قرار گرفت و اين نفس شما اشتياق دارد مىگويد اين درآمد را بگير ، اما ايمان و وجدان و عقل شما حكم مىكند كه اين نامشروع است ، نگير و بر اين ميل نفسانى خودتان غالب شديد ، بدانيد شما از نظر معنوى واقعاً انسان آزادى هستيد . اگر شما ديديد يك زن نامحرم دارد مىرود و حس شهوت شما ، شما را تحريك مىكند به چشم چرانى و تعقيب كردن ، ولى يك وجدانى بر وجود شما حاكم است كه شما را منع مىكند و تا فرمان مىدهد فرمانش را اطاعت مىكنيد ، بدانيد شما آزادمرد هستيد . اما اگر ديديد تا چشم يك چيزى را مىخواهد مىدويد دنبالش ، گوش يك چيزى را مىخواهد مىدويد دنبالش ، دامن يك چيزى را مىخواهد مىدويد دنبالش ، شكم يك چيزى را مىخواهد مىدويد دنبالش ، شما اسيريد ، برده و بنده هستيد .
هامش
( 1 ) بقره / 29 .