در اين زمينه چقدر سخنان خوب گفتهاند و متأسفانه امروز اين بحثها كمتر گفته مىشود ، البته به يك جهاتى كه چون مسائل ديگرى مطرح است و انسان مىخواهد دربارهء آنها بحث كند ، بحثهاى اخلاقى كمتر گفته مىشود و حال آنكه اينها زياد هم بايد گفته شود .
على عليه السلام مىفرمايد : الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ « 1 » طمع ، بردگى هميشگى است . يعنى از بردگى بدتر ، طمع داشتن است ؛ كه باز هم در اين زمينه مطالب و مسائل زياد است .
بنابراين شما مىتوانيد بفهميد كه غير از بردگى تن يك بردگى ديگر هم هست ، در عين اينكه تن انسان آزاد است . در آن مثلى كه سعدى در مورد دو برادر توانگر و درويش گفت ، آن برادر توانگر امكانات مادىاش فوق العاده بيشتر از آن برادر درويش است . تن او از تن اين خيلى آزادتر است . تن اين كه بيچاره هميشه لگدكوب كارها و زحمتهاست . اما روح اين از او آزادتر است . پس اينجا شما اجمالًا مىتوانيد بفهميد كه نوعى بردگى ديگر هم هست كه آن ، بردگى تن نيست . نوعى آزادى ديگر هم هست كه آزادى تن نيست .
بردگى مال و ثروت
از اين يك درجه بالاتر بياييد . يك نوع ديگر بردگى و آزادى هست كه مربوط به مال و ثروت است . تمام علماى اخلاق ، بشر را از اينكه بردهء مال و بندهء ثروت باشد برحذر داشتهاند ، تحت همين عنوان كهاى انسان ! بنده و بردهء مال دنيا نباش . باز جملهاى دارد على عليه السلام ، مىفرمايد : الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ دنيا براى بشر گذشتنگاه است نه قرارگاه . بعد مىفرمايد : وَالنّاسُ فيها رَجُلانِ مردم در دنيا دو صنف مىشوند :
رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فيها فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها « 2 » مردم كه در اين بازار دنيا و گذشتنگاه دنيا مىآيند دو دستهاند . بعضى مىآيند خودشان را مىفروشند ، برده مىكنند و مىروند . بعضى ديگر مىآيند خودشان را مىخرند ، آزاد مىكنند و مىروند .
بشر باز اين را هم احساس مىكند كه نسبت به مال و ثروت دنيا دو حال
هامش
( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 171 ، ص 1170 .
( 2 ) همان ، حكمت 128 ، ص 1150 .