جملهاى آنجا هست كه نسخ ، متعدد نوشته و به دو تعبير گفتهاند . از يك تعبير استفاده مىشود كه شغل دولت داشته است . مىگويد او نمىرسيد كه ديوان خودش را تنظيم كند ، از شدت اشتغال به مطالعهء كشّاف و مصباح و مطالع و مفتاح و . . . بعد يك جملهاى دارد كه اين جمله را نسخ ، متعدد نوشتهاند . بنابر يك تعبير مىرساند كه شغل دولت داشته ، ولى البته هيچ معلوم نيست كه اينطور باشد . از بعضى شعرهاى حافظ معلوم مىشود كه اين مسئلهء « دم غنيمت شمردن » فقط مربوط به خودش هم نيست ، درست مثل اين كارمندهاى لاابالى دولت كه يك ماه مىروند كارمندى مىكنند ، منتظر اول ماهند كه بيايد ، تا حقوق را مىگيرند چند روزه آن را صرف عياشى و الدنگى مىكنند و بعد تا آخر ماه با جيب خالى مىگذرانند . مىگويد :
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد * وظيفهگر برسد مصرفش گل است و نبيد « 1 »
.
و نظير اين باز هم هست .
حالا ببينيد حافظى كه اينها ساختهاند چه مكتبى به ما تحويل مىدهد و ما از او چه مىتوانيم بياموزيم ؟ ! .
ب . شاهدبازى
. يكى ديگر از آن چيزهايى كه استفاده مىشود مسئلهء شاهدبازى است . در ديوان حافظ « شاهد » زياد آمده ، شراب و شاهد اينقدر آمده كه الى ماشاء اللَّه ، كه ديگر احتياجى ندارد نمونه بياوريم ؛ مثل كلمهء مىو مىپرستى و اين چيزهاست كه آن هم اينقدر هست كه ديگر احتياجى به اينكه ما شعرى بخواهيم برايش بخوانيم نيست .
اينهايى كه حافظ را به اين شكل توجيه كردهاند مىگويند بله ، حافظ شاهدباز بوده ، اهل عشق بوده و بايد هم باشد ؛ و بعضى كار را به آنجا رساندهاند كه حتى خصوصيات عشق بازىهاى حافظ را هم خواستهاند از روى شعرهايش به دست آورند . يكى از همين نويسندگان اين گونه ، در كتابى كه اخيراً منتشر شده چنين استنباط كرده است كه حافظ در مسئلهء عشق و زن و اين حرفها خلاصه آن شهامتى را كه يك آدم جسور بايد داشته باشد نداشته ( مىگويند : « الْحَياءُ مانعُ الرِّزْق »
هامش
( 1 ) گور پدر زن و بچه .