ايدئولوژى حافظ طبق اين نظريه :
الف . دم غنيمت شمردن
. يكى از نتيجه گيرىها آن چيزى است كه حافظ به صورت « دم » بيان مىكند ، كما اينكه اين مسئلهء « دم » در شعر خيام هم زياد است كه دم را - يعنى زمان حال را - غنيمت بشمار ، نه فكر گذشته بكن نه فكر آينده ، نه غصهء گذشته را بخور كه چرا چنين شد ، و نه غصهء آينده ، فكر گذشته و فكر آينده تو را از عيش نقد باز مىدارد و براى اينكه حداكثر استفاده را از اين عمر موقت كوتاه ببرى نه فكر گذشته كن نه فكر آينده ، دم غنيمت بشمار ، و چقدر در شعر حافظ اين مسئلهء حال و دم آمده :
اى دل شباب رفت و نچيدى گلى ز عيش * پيرانه سر مكن هنرى ننگ و نام را
در عيش نقد كوش كه چون آبخور نماند * آدم بهشتِ روضهء دارالسلام را
پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت * ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست * ساقى كجاستگو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
اينجا باز مسئلهء انجام كار و قيامت هم هست .
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير * مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
مىگويد پاى وعظ واعظ را رها كرديم ، آن دير نمىشود ، فكر آن چيزى باش كه وقتش مىگذرد .
اى دل ار عشرت امروز به فردا فكنى * مايهء نقد بقا را كه ضمان خواهد شد