تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
باده خور ، غم مخور و پند مقلد منيوش * اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دسترنج تو همان به كه شود صرف به كام * دانى آخر كه به ناكام چه خواهد بودن
يا در آن شعرى كه مىگويد :
دانى كه چيست دولت ، ديدار يار ديدن * در كوى او گدايى بر خسروى گزيدن
آنجا كه مىگويد :
بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار * كاخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل * چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن
پس يوم الجمعى كه روز رسيدن به يكديگر است و يوم الحشرى كه روز رسيدن همه به يكديگر است ، در كار نيست : « چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن » . تا اينجا شعرها جهان بينى حافظ را تقريباً نشان مىدهد . در اين جهان بينى تنها چيزى كه باقى مانده ، انكار خداست كه صريح ديده نمىشود اگرنه ، چيزهايى كه تقريباً در همان حد است وجود دارد . انكار معاد يا خود همان شك در اين جهت ، چيزى است كه با توحيد هم پُرى سازگار نيست . از اين كه بگذريم ، مىآييم سراغ چيزهايى كه به منزلهء نتيجهء اين جهان بينى و اين افكار است . به اصطلاح آن جهان بينىِ اوست ، اين ايدئولوژى او ؛ يعنى براساس آن فكر دستورى مىدهد : حالا كه كار جهان هيچ در هيچ است ، حالا كه جبر مطلق است ، حالا كه سر از اسرار كون نمىشود درآورد ، حالا كه اصلًا كى مىداند ما در يك وقتى به همديگر مىرسيم يا نمىرسيم ، و بلكه گاهى به صورت جزم مىگويد اصلًا دومرتبه به همديگر نخواهيم رسيد ، اين اصول جهان بينى كه محرز شد ، حالا وقت نتيجه گيرى است .