تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
اشتباه كرده كه گفته است : بنى آدم اعضاى يكديگرند . بنى آدم تا آن
كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ
بر آنها حاكم نباشد ، هرگز اعضاى يك پيكر نمىتوانند باشند و نيستند . دروغ است كه بنى آدم اعضاى يكديگرند . آيا آمريكاييها و ويتناميها بنى آدم هستند يا نيستند ؟ اگر بگوييم ويتناميها بنى آدم‌اند و آمريكاييها بنى آدم نيستند يا بالعكس ، كه درست نيست . هردو بنى آدم‌اند ، ولى دروغ است كه بنى آدم اعضاى يك پيكرند . بنى آدم هرگاه يك روح و يك ايمان بر آنها حاكم شد ، يعنى وقتى كه « من » هاى ايشان در يك « او » و در يك ايمان حل شد و « من » برايشان باقى نماند ، با يكديگر همدردى دارند . در آن وقت است كه :
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
پس در اين مكتب ، يك اشتباه دربارهء انسان كامل اين است كه همهء ارزشها جز يك ارزش فراموش شده است و آن هم ارزش « ما » بودن است . اين « ما » بودن حرف درستى است ؛ يعنى اگر انسانى « من » او تبديل به « ما » نشده باشد انسان كامل نيست . اما اينكه خيال كنيد به صرف اينكه « من » انسان تبديل به « ما » شد ، كامل شده است ، دروغ است . « ما » شدن يكى از خطوط سيماى انسان كامل است ، نه تمام آن . اشتباه ديگرشان اين است كه خيال كرده‌اند آن چيزى كه « من » ها را « ما » كرده است ، مالكيتهاى اختصاصى است و اگر مالكيت اختصاصى را از بين برديم و مالكيت اشتراكى حاكم شد ، ديگر « من » ها « ما » شده است و هيچ كس احساس « منيّت » نمىكند

داستان شتر و روباه

چندين سال پيش داستانى را در مجله‌اى خواندم . افسانه‌اى ساخته بودند كه روزى يك شتر و يك روباه با هم رفيق شدند . روباه به شتر پيشنهاد كرد كه بيا يك زندگى اشتراكى داشته باشيم و اين زندگى اختصاصى و مالكيت اختصاصى را الغاء كنيم و با يكديگر دوست و رفيق باشيم و حتى يكديگر را « رفيق » صدا بزنيم ، من به تو مىگويم « رفيقْ شتر » و تو هم به من بگو « رفيقْ روباه » ؛ صحبت « من » در كار نباشد . حتى من هيچ وقت بعد از اين نمىگويم « بچهء من » ، مىگويم « بچهء ما » و تو هم به كرّه شترت ديگر نگو « كرّه شتر من » ، بگو « كرّه شتر ما » . بيا « من » را به كلى از بين ببريم و تبديل به « ما » كنيم . من بعد از اين به پالان تو مىگويم « پالان ما » و تو هم به دم من