كسى كه زبانش انگليسى است همينطور و . . . زبان عربى نمىتواند چيزى باشد كه براى همهء مردم
سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ
باشد . زبان عربى و فارسى و تركى و فرانسوى و انگليسى هركدام به يك ملتى اختصاص دارد . خيلى چيزهاى ديگر هم همينطور است .
ولى آن حقيقتى كه مال همه است و مال هيچ كس هم نيست ، خداى ماست ؛ آن حقيقت كلى و آن كسى كه همهء ما را آفريده است ، آن كسى كه عالم را خلق كرده و بازگشت عالم به سوى اوست . بياييد همه به سوى او بشتابيم ، تنها او را پرستش كنيم و شريكى هم براى او قرار ندهيم . بعد مىفرمايد :
وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ .
وقتى كه به سوى « او » رفتيم و « او » شديم ، آنوقت « ما » مىشويم و تنها آن وقت است كه مىتوانيم « ما » باشيم . در اين هنگام بعضى ، بعضى ديگر را رب خود ( يعنى خداى خود ) انتخاب نكند ، صحبت آقايى و نوكرى از ميان برود ، صحبت استثمارگر و استثمارشده از بين برود ، صحبت بالا و پايين از ميان برود ، ولى به شرطى كه از آنجا شروع كنيم :
تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ .
.
اين است كه قرآن طرفدار « ما » بوده است و هميشه دم از « ما » مىزند .
در نماز ، بعد از آنكه خدا را حمد و ستايش مىكنيم :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
. . ، خدا را مخاطب قرار مىدهيم . من تنها دارم نماز مىخوانم و نماز من فرادى است .
مىخواهم بگويم خدايا تو را پرستش مىكنم و از تو كمك مىخواهم ، ولى اينطور مىگويم :
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
خدايا « ما » فقط تو را پرستش مىكنيم و « ما » فقط از تو يارى مىجوييم . نمىگوييم « من » فقط تو را پرستش مىكنم . در آخر نماز هم مىگوييم : السَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللَّهِ الصّالِحينَ .
ناقص بودن معنى شعر سعدى
سعدى مىگويد :
بنى آدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار