بگو « دم ما » و اساساً ديگر منى در كار نباشد . شتر بيچاره هم باور كرد . مدتى با هم زندگى اشتراكى كردند تا اينكه حادثهاى پيش آمد : روباه چند روزى شكارى گيرش نيامد . يك روز در حالى كه عصبانى و ناراحت بود ، به خانهء اشتراكى آمد ولى به اصطلاح رودهء كوچكش داشت رودهء بزرگش را از گرسنگى مىخورد .
چشمش به كرّه شتر افتاد . او را به گوشهاى برد و دريد و شكمى از عزا درآورد . شتر كه برگشت ، سراغ بچهاش را گرفت . روباه اظهار بىاطلاعى كرد و گفت : نمىدانم .
شتر دنبال بچهاش گشت تا لاشهاش را پيدا كرد . بى تاب شد و به سرش مىزد كه چه كسى بچهء من را چنين كرده است . تا شتر گفت « بچهء من » ، روباه گفت : تو هنوز تربيت نشدهاى كه مىگويى « بچهء من » ؟ ! بگو « بچهء ما » ! .
وقتى « من » اينطور بخواهد تبديل به « ما » بشود ، شكل « روباه و شتر » را پيدا مىكند .
پس اين مكتب هم در مورد انسان كامل ، مكتب كاملى نيست . در اين مكتب فقط به يك ارزش ، آن هم بهطور ناقص توجه شده است
اجمال نظر اگزيستانسياليسم
مكتب ديگرى را در آخر اين جلسه بهطور خلاصه عرض مىكنم و تفصيلش را در جلسهء بعد بيان خواهم كرد .
اين مكتب ، امروز خيلى رايج است و مىتوان گفت از نظر ارزشهاى انسانى و از نظر خطوطى كه براى انسان كامل ترسيم مىكند ، نقطهء مقابل سوسياليسم است . در مكتب سوسياليسم بيشتر به جنبههاى اجتماعى توجه شده است . از نظر سوسياليسم ، انسان آن وقت انسان كامل است كه بين همهء انسانها تساوى و برابرى و وحدت برقرار باشد . مالكيت اشتراكى هم كه مىگويند ، حاكى از توجه به جنبههاى جمعى است .
در اين مكتبى كه مىخواهم عرض كنم ، به ارزشهايى توجه شده است كه بيشتر جنبهء فردى دارد نه جنبهء اجتماعى ، مانند آزادى اراده ، آزادى انديشه ، حاكميت و استقلال يك فرد نسبت به خود . بيشتر تكيهء اين مكتب روى اين مسائل است .
مىگويد : انسان كامل انسانى است كه « منِ » او از هر جبرى آزاد باشد ، تحت تأثير هيچ قدرتى نباشد ، آزاد مطلق زندگى كند : ارادهاش آزاد باشد ، انديشهاش آزاد باشد . در واقع ملاك اساسى انسانيت در اين مكتب « آزادى » است و اگر « آگاهى »