تقسيم كنند . خواه ناخواه رهبرى حزب به يك نفر اختصاص پيدا مىكند و معاونت حزب به يك نفر ديگر و سمت مديركلى به فرد ديگر ، و در آخر يك عده در پايين ترين رتبه قرار مىگيرند . پستهاى ادارى هم همينطور است .
پس براى اينكه « من » تبديل به « ما » شود كافى نيست كه مالكيتهاى اختصاصى از بين برود ، و ما ديديم كه در جاهايى كه مالكيتهاى اختصاصى از بين رفت « من » تبديل به « ما » نشد ؛ جنگها و نزاعها و تصفيهها در داخل آنها مىشود و رقابتهاى داخلى صورت مىگيرد و حتى دو اردو و دو غول بزرگ اينها « 1 » با يكديگر در حال مبارزه هستند و براى اينكه همان نقطهء مقابلشان را كه امپرياليسم است با خودشان رفيق كنند ، باهم مسابقه گذاشتهاند . اينها نشان مىدهد كه « من » ها تبديل به « ما » نشده است و اينها حرف است .
ما قبول داريم كه ناهمواريهاى مالكيت اثر فراوانى در « من سازى » و منافات زيادى با « ما » بودن دارد و لهذا اسلام به تعديل ثروت و مالكيتها عنايت فوق العاده دارد ، ولى مسئله اين است كه از بين بردن اين ناهمواريها كافى نيست براى اينكه « من » ها تبديل به « ما » شود . بعد مىبينيم كه « ما » در ميان آنها اسم و لفظ و حرف است ؛ پاى احتياج كه به ميان بيايد ، مطلب از اين قبيل نيست .
مكتب حقيقى در اينجا اين است كه اولًا اين مطلب كه « من » بايد تبديل به « ما » شود يكى از شرايط انسان كامل است و ما اين را قبول داريم ، اما اينكه كسى خيال كند به صرف اينكه « من » انسان تبديل به « ما » شد ، انسان كامل شده است صحيح نيست . مكتب سوسياليسم باز يك مكتب تك ارزشى است . اين نظريه كه تمام ارزشهاى انسانيت منحصر است به اينكه « من » تبديل به « ما » شود ، درست نيست .
چندين ارزش ديگر غير از تبديل « من » به « ما » وجود دارد كه همهء مكتبهايى كه قبلًا شرح داديم هركدام لااقل به يك ارزش ، درست توجه كردهاند . پس تنها يك چيز را ارزش انسانى دانستن ، درست نيست
ايمان ، راه « ما » شدن « من » ها
ثانياً اين « من » آن وقت واقعاً و حقيقتاً تبديل به « ما » مىشود كه قبلًا تبديل به « او » شده باشد يعنى همان نظريهء عرفا . « من » بدون آنكه قبلًا تبديل به « او » شده باشد
هامش
( 1 ) [ چين و شوروى ]