تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
حتماً در ادبيات ، « مضاف » و « مضاف اليه » را خوانده‌ايد « 1 » . مكتب سوسياليسم توجهش به « مضاف » هاست ، مىگويد : اين مضافها وقتى همراه « من » مىآيد ، مثلًا « خانهء من » و « پول من » و « لباس من » مىشود ، « من » را « من » مىكند . مضافها را برداريد ، چون وقتى مضافها اختصاصى شد ، « من ساز » است « 2 » ولى اين مكتب مىگويد : مضافهاى « من » كارى نمىكند ، مضاف اليه‌هاى « من » كار مىكند . مىگويد : « منِ » چه ؟ يعنى اين « من » به چه تعلق دارد ؟ اگر « من » به امور فردى و محدود تعلق داشته باشد « من » ، « من » مىشود [ و اگر « من » به امور جمعى و نامحدود تعلق داشته باشد « من » « ما » مىشود . به عبارت ديگر ] وقتى كه روح به امور فردى تعلق داشته باشد يعنى امورى كه يا بايد مال من باشد يا مال شما تبديل به « من » مىشود ؛ ولى وقتى كه روح به امور جمعى مثل ايده ، ايمان و خدا تعلق داشته باشد ، تبديل به « ما » مىشود . طرفداران اين مكتب مىگويند : ما انسانهايى را مىبينيم كه اشياء زيادى به آنها تعلق پيدا كرده ولى « من » آنها « من » باقى نمانده و « ما » شده است . وقتى هيچ چيزى به آنها تعلق نداشته ، « من » آنها « ما » بوده و وقتى هم همه چيز را داشته‌اند « من » آنها « ما » بوده است ، چون روح و روانشان به اشياء تعلق نداشته است . على عليه السلام در زندگى چنين بود . او يك زندگى پرنوسانى داشت . روزى را گذرانده است كه نان او به همان مقدارى كه شب با همسر و فرزندانش بخورند منحصر بوده است و وقتى آن را انفاق كرد ، ديگر چيزى در خانه نداشت . ايامى هم بر على عليه السلام گذشت كه در رأس بزرگترين كشور آن روز دنيا بود ، مالك الرقاب مردم بود و بيت المال عظيمى در اختيارش بود ، وسايل براى هر نوع تنعمى كه بخواهد و هرگونه كه بخواهد « من » را اشباع كند فراهم بود . ولى نه آن روزى كه چيزى به او تعلق نداشت و نه آن روزى كه بيش از همهء مردم اشياء در اختيارش بودند ، هيچ وقت « من » او « من » نبود ، هميشه « ما » بود . هميشه خودش را فراموش مىداشت و
هامش
( 1 ) وقتى يك شىء را به شىء ديگرى نسبت مىدهيد و مثلًا مىگوييد : عباى من ، عبا را « مضاف » و من را « مضاف اليه » مىگويند . ( 2 ) مىدانيد كه اينها در اصل ، هم در قديم الايام و هم در دورهء جديد ، اصل اشتراك را در مورد خانواده هم گفتند ولى به مشكل برخورد كردند . حتى در ابتداى انقلاب كمونيستى در شوروى ، مسئلهء اشتراك در زن هم پيشنهاد شد ولى بعد در سال 1936 اين را به كلى حذف كردند . در اينجا هم مسئلهء « من » و « ما » مىآيد ولى ديدند عملى نيست .