تربيتى است كه اينها مملوك و بنده و اسير اشياء نيستند « 1 » . زهد به معنى واقعى همين است ، زهد به معناى نهج البلاغه اى همين است . ترك دنيا در مفهوم نهج البلاغه ، يعنى آزاد زيستن از دنيا و بندهء دنيا نبودن
دنيا از ديد على عليه السلام
على عليه السلام مىفرمايد : دنيا ! تو را طلاق دادم و سه طلاقه هم كردم و ديگر رجعتى در اين طلاق نيست . اعْزُ بى عَنّى اى دنيا ! از من دور شو ! فَوَ اللَّهِ لا اذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلّينى وَ لا اسْلَسُ لَكِ فَتَقودينى « 2 » دنيا ! به خدا قسم هرگز تسليم و رام تو نمىشوم كه مرا خوار و زبون كنى . على عليه السلام هميشه در مقابل دنيا يعنى در مقابل اشياء ، يك حالت عصيان و تمرد و سركشى دارد و هيچ اجازه نمىدهد كه دنيا در روح او چنگ بيندازد . وَ لا اسْلَسُ « 3 » لَكِ من مهارم را به دست تو نمىدهم كه به هرجا كه بخواهى بكِشى و ببرى . اين همان زهد اسلامى و ترك دنياى اسلامى است ، يعنى آزاد زيستن نسبت به نعمتهاى دنيا و خود را نفروختن به نعمتهاى دنيا .
باز على عليه السلام مىفرمايد :
الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ : رَجُلٌ باعَ فيها نَفْسَهُ فَاوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها « 4 » .
مردم در بازار دنيا دو دستهاند : يك دسته در بازار دنيا خود را مىفروشند و پولِ فروختن خودشان را مىگيرند ، و دستهء دوم مردمى هستند كه در دنيا خود را مىخرند و آزاد مىكنند .
يك وقت على عليه السلام درهم يا دينارى را كه مال خودشان بود كف دست گرفت ،
هامش
( 1 ) [ در اينجا فقط براى يك طرف مثال آورده شده است . مثال براى طرف دوم افرادى هستند كه از دارايى ناچيزى برخوردارند ولى بندهء آن هستند . ]
( 2 ) نهج البلاغه ، نامهء 45
( 3 ) « سلَس » حالت شتر يا حيوان ديگرى را مىگويند كه وقتى مهار شد ، اگر آن را به دست بچهاى هم بدهند رام دنبال او مىرود . [ سلَس يعنى انقياد . ]
( 4 ) نهج البلاغه ، حكمت 133