تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
اختصاص شود . اينها مدعى هستند در اوايلى كه جامعهء بشريت به وجود آمده است ، جامعهء بشرى يك جامعهء اشتراكى بوده و مالكيت نبوده است ؛ زمين من و زمين تو ، ثروت من و ثروت تو مطرح نبوده ، همه چيز اشتراكى بوده است و بشر در يك بهشت و در آسايش زندگى مىكرده است . آنچه كه در اديان آمده است كه جد اعلاى ما ابتدا در بهشت بود و بعد به يك شجره نزديك شد و عصيان كرد و چون عصيان كرد ، از بهشت رانده شد و گرفتار زندگى خاكى زمينى شد ، از نظر آنها اين امر تعبير ديگرى از اين است كه بشر در بهشت اشتراكيت زندگى مىكرد و « ما » بود نه « من » و بعد يك عصيان مرتكب شد و به واسطهء آن عصيان از بهشت اشتراكيت رانده شد و آن عصيان ، پيدايش مالكيت فردى است . وقتى مالكيت فردى پيدا شد ، بشر از بهشت سعادت رانده شد و دچار بدبختى گرديد و هنوز هم دچار همان بدبختى است . توبهء انسان براى اينكه به بهشت باز گردد ، توبه از مالكيت است و همان‌طور كه در اديان آمده بهشتى كه انسان بعداً مىرود از اوّلى كاملتر و بهتر است . هروقت بشر از اين گناه بزرگ توبه كرد و بجاى مالكيت فردى به اشتراكيت رو آورد ، بار ديگر به مقام آدميت و انسانيت خودش مىرسد . مىگويند : مالكيت كه پديد آمد ، ظلم پيدا شد - و ظلم ناشى از مالكيت است - و لذا استثمارگر و استثمارشده پيدا شد . بشر در حالى كه استثمارگر و يا استثمارشده است ، ناقص است . تا وقتى كه اين ناهمواريها و پستى و بلندىها در بين افراد بشر وجود دارد كه يكى آنقدر بالا مىرود كه به قلهء دماوند مىرسد و يكى هم آنقدر پايين مىرود كه در يك درهء هولناك سقوط مىكند هرگز جامعهء بشريت روى سعادت را نمىبيند . وقتى روى سعادت را مىبيند كه حالت دشت را پيدا كند و متساوى باشد . بعد از اينكه تساوى و برابرى حاكم شود ، برادرى به وجود مىآيد و در آن هنگام انسان ، ديگر انسان ناقص نيست و انسان كامل است . پس اين مكتب ، كمال انسان را مساوى با نفى تعلقات اختصاصى و همهء لوازم و دنباله‌هاى آن مانند استثمارگريها و استثمارشدن‌ها مىداند كه استثمار در هر دو طرف ، هزاران عيب و نقص ايجاد مىكند : در يكى حقد و كينه ايجاد مىكند و در ديگرى حرص و آز ؛ وقتى كه ريشه‌اش را از بن زديد ، كمال انسان بروز مىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 292 | مرتضى مطهرى