پيغمبر هيچ وقت ارادهء خودش را نمىباخت ؛ ارادهء پيغمبر در همهء احوال مانند كوهى بود كه يك ذره تزلزل در آن پيدا نمىشد . واقعاً قدرت روحى پيغمبر در اين مدت بيست و سه سال عجيب است ! وقتى انسان مطالعه مىكند ، حيرتانگيز است و شاعر - كه ظاهراً حسّان بن ثابت است - در زمان خود پيغمبر درست گفته است :
لَهُ هِمَمٌ لا مُنْتَهى لِكِبارِها * وَ هِمَّتُهُ الصُّغْرى اجَلُّ مِنَ الدَّهْرِ
بعلاوه پيغمبر از نظر قدرت و قوّت ظاهرى هم مردى قوى بود . اندام پيغمبر ، اندام يك دلير و يك دلاور بود . مردى قوى و شجاع بود و مجموع اندامش اندام يك مرد شجاع بود : كانَ بادِناً مُتَماسِكاً « 1 » پيغمبر نه چاق بود و نه لاغر ، متوسط بود ؛ بدنش گوشت داشت اما گوشت متماسك . بدن متماسك يعنى مثل بدن آدمهاى ورزشكار ، از اين جهت كه گوشت بدنشان سفت و محكم به يكديگر چسبيده است . آدمهايى كه چاق هستند و پى در بدنشان جمع شده ، گوشت بدنشان شل است ، ولى پيغمبر اينجور نبود .
اصلًا شجاعت پيغمبر در حدى بود كه على عليه السلام مىفرمايد : گاهى كه شرايط بر ما سخت مىشد به پيغمبر پناه مىبرديم :
وَ كُنّا اذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله « 2 » .
حدود هشت سال پيش « 3 » كه براى اولين بار به مكه مشرف شدم ، خوابى در مكه ديدم كه خيلى عجيب بود ! در آنجا پيغمبر اكرم را از پشت سر مشاهده كردم ، اندام عجيبى ديدم و در عالم خواب به ياد جملهء اميرالمؤمنين افتادم ، گفتم بىجهت نيست كه على عليه السلام مىفرمايد : وَ كُنّا اذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله . .
پيغمبر اكرم اينچنين بود : قوى بود ، شجاع بود ، قوّت را ستايش مىكرد و شجاعت را نيز ستايش مىكرد .
پس در اسلام قوّت و قدرت ستايش شده ؛ يعنى اسلام آن را به عنوان يك ارزش براى انسان مىشناسد .
هامش
( 1 ) مكارم اخلاق ، ص 12
( 2 ) نهج البلاغه ، قسمت كلمات غريب ، رقم 9
( 3 ) [ يعنى سال 1345 ]