خودش آمادهء پس دادن مىكند - و كرده است - ولى به اين قناعت نمىكند ؛ در عين حال به آن كسى كه حقش ربوده شده است مىگويد : حق گرفتنى است ، تو هم بايد براى حق خودت قيام كنى و آن را بگيرى .
جملهاى است كه على عليه السلام در نامهء معروف خودشان به مالك اشتر ، از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند ، مىفرمايد :
فَانّى سَمِعْتُ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ فى غَيْرِ مَوْطِنٍ : لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّى يُؤْخَذَ لِلضَّعيفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ « 1 » .
هيچ امت و قومى به مقام قداست و تقديس و - به تعبير ما - به مقام ترقى و رُقاء نمىرسد مگر آنكه قبلًا اين مرحله را گذرانده باشد كه ضعيف در مقابل قوى بايستد و حق خود را مطالبه كند ، بدون آنكه زبانش به لكنتى بيفتد . يعنى اسلام آن ضعيفى را كه حق خود را نمىتواند مطالبه كند ، به رسميت نمىشناسد . جامعهاى كه در آن ، ضعفا آنقدر ضعيف النفس باشند كه نتوانند حقوق خود را مطالبه كنند ، يك جامعهء اسلامى نيست .
مردهاى برتر خودمان در گذشته چگونه بودهاند ؟ اصلًا خود پيغمبر صلى الله عليه و آله چگونه انسانى است ؟ يكى از مشخصات پيغمبر صلى الله عليه و آله قوّت روحى و قدرت بدنى ، هردو است . قوّت روحى پيغمبر را تاريخ زندگى ايشان نشان مىدهد
قوّت روحى و جسمى پيامبر صلى الله عليه و آله
نويسندهء كتاب محمّد ، پيامبرى كه از نو بايد شناخت « 2 » دو چيز را خوب پرورش داده است « 3 » . يكى از آن دو چيزى كه خوب مجسم كرده ، اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در شرايطى قرار مىگرفت كه از نظر سياسى و اجتماعى اميدش از همه جا قطع بود ، تمام شرايط عليه او بود و بين او و پيروزى به اندازهء يك مو هم پيوند نبود ولى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 53
( 2 ) [ نويسندهء اين كتاب كونستان ويرژيل گيورگيو ، اهل رومانى است . ]
( 3 ) البته در اين كتاب نقاط ضعف زيادى هم هست . بالاخره يك خارجى بر همهء مدارك آنچنان كه بايد ، تسلط ندارد .