فَوَ اللَّهِ ما غُزِىَ قَوْمٌ قَطُّ فِى عُقْرِ دارِهِمْ الّا ذَلّوا « 1 » .
[ سوگند به خدا هرگز با قومى در ميان خانهشان جنگ نشده مگر آنكه ذليل و مغلوب گشتهاند . ] .
يا در جاى ديگرى مىفرمايد :
وَ لا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّليلُ وَ لا يُدْرَكُ الْحَقُّ الّا بِالْجِدِّ « 2 » .
هرگز آدم زبون نمىتواند با ظلم مبارزه كند و جلو ظلم را بگيرد ، و هرگز به حق نمىتوان رسيد مگر با جديت و كوشش
« حق » گرفتنى است يا دادنى ؟
فرنگيها مىگويند : حق گرفتنى است . اين خودش مسألهاى است كه آيا حق گرفتنى است يا دادنى ؟ يعنى آيا حق ، چيزى است كه انسانها به ميل خودشان آن را به ذى حقها مىدهند يا حق چيزى است كه ذى حق بايد بگيرد ؟ بعضى مكتبها بر اين اساس است كه حق دادنى است ؛ يعنى آن حقى را كه ظالم گرفته است ، بايد پس بدهد ؛ اگر نداد ديگر نداده است ، چون حق دادنى است نه گرفتنى . مسيحيت بر اين اساس درست شده كه : به ظالم مىگوييم حق را به تو بدهد ، تو كارى با او نداشته باش . اى كسى كه حقت پايمال شده است ! توصيه مىكنيم ، خواهش مىكنيم تا حق را به تو بدهند . مبادا يك وقت خودت براى گرفتن حق قيام كنى كه اين بر خلاف شأن انسانيت و اخلاق است . از نظر اينها حق دادنى است .
يك عده مىگويند : حق فقط گرفتنى است . مگر ممكن است انسانى كه حقى را خورده است بيايد و به يك شكلى آن حق را بدهد ؟ يعنى اينها منكر عاطفه و انسانيت و وجدان انسانى هستند .
از نظر اسلام ، حق هم گرفتنى است و هم دادنى ؛ يعنى از دو جبهه بايد براى استيفاى حق مبارزه كرد . اسلام آن كسى را كه حق را ربوده است ، با تعليم و تربيت
هامش
( 1 ) خطبهء 27
( 2 ) خطبهء 29