نه چنان كه گمان رفته است كه زبردستان براى حفظ زيردستاناند .
مىگويد : اجتماع فقط براى اين است كه اقويا به نوايى برسند و ضعفا حكم چهارپايان را دارند كه بايد براى اقويا باركشى كنند . به عقيدهء او ، اينكه سعدى مىگويد :
گوسفند از براى چوپان نيست * بلكه چوپان براى خدمت اوست
درست نيست ، اصلًا گوسفند براى چوپان است .
زبردستان و نيرومندان كه خواجگاناند بايد پرورش يابند تا از ايشان مردمان برتر به وجود آيند و انسان در مدارج صعود و ترقى قدم زند .
خود فرنگيها بحثى راجع به بهبود نسل بشر و اصلاح نژاد دارند كه حتى آلكسيس كارل در آخر كتاب انسان ، موجود ناشناخته تا اندازهاى همين اصل را پيروى مىكند كه خلاصه ، نژادها را بايد اصلاح كرد ، و معتقد است كه اساساً نبايد به انسانهاى ضعيف حق توليد نسل داد .
اصول اخلاقى كه مردم تاكنون پيروى كردهاند در صلاح عامه و طبقهء اكثر يعنى زيردستان ترتيب داده شده است نه در صلاح زبردستان و طبقهء شريف « 1 » . اين است كه بايد آن اصول را بهم زد و اصولى بايد اختيار كرد كه در صلاح حال شريفان باشد . توضيح اين معنى چنين است كه به عقيدهء نيچه نيكى و راستى و زيبايى كه امورى است كه همه پيشنهاد خاطر دارند ، امور حقيقى و مطلق نيستند ؛ آنچه حقيقت است اين است كه همه كس خواهان توانايى است .
بعد مخصوصاً به اديان حمله كرده ، مىگويد : اديان به بشريت خيانت كردند ، زيرا بشر را دعوت به عدالت و حمايت زيردستان و ضعفا كردند . اول كه اديان
هامش
( 1 ) به عقيدهء او طبقهء شريف ، زبردستان هستند .