تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
اندازهء سه موضع خوشحال نشدم : يكى آنكه وقتى مريض بودم و در مسجدى افتاده بودم و نمىتوانستم بلند شوم ، خادم مسجد آمد و گداها و فقيرها را كه خوابيده بودند ، بلند كرد . به من هم كه رسيد با عتاب گفت : بلند شو ! و چند لگد با پايش به من زد ، و من هم نمىتوانستم بلند شوم . همه رفتند و من تنها بودم . بعد خادم پايم را گرفت و مرا مثل يك لاشه از مسجد بيرون انداخت . خيلى خوشحال شدم ، چون ديدم اين نفس در اينجا دارد حسابى كوبيده و ذليل و خوار مىشود . مورد دوم اينكه يك وقت همراه عدهء زيادى سوار كشتى بوديم . دلقكى در اين كشتى بود كه براى سرگرمى اهل كشتى دلقك بازى مىكرد و قصه مىگفت و مردم را مىخنداند . از جمله گفت : در فلان جا به جنگ كفار رفته بوديم و چنين و چنان مىكرديم و بعد يك كافر كثيفى در آنجا بود و من رفتم و ريش او را گرفتم و كشيدم . آن دلقك در مجلس نگاه كرد ، چون آدمى مىخواست كه او را به اصطلاح سوژهء خودش قرار دهد ، از من پست‌تر كسى را پيدا نكرد ، آمد ريش مرا گرفت و كشيد و مردم خنديدند . اينجا هم خيلى خوشحال شدم ، چون ديدم حسابى نفس دارد كوبيده مىشود . مورد سوم هم اينكه روزى در زمستان در جايى بودم . از جاى خود بيرون و در زير آفتاب آمدم . به پوستينم نگاه كردم ، ديدم آنقدر شپش داشت كه نفهميدم پشم آن زيادتر است يا شپش . اين هم يكى از آن مقاماتى بود كه خيلى خوشحال شدم . بله ، اينها مبارزهء با نفس است ، جهاد با نفس است ، اما جهاد با نفسى است كه اسلام آن را اجازه نمىدهد « 1 » . اساساً اسلام به هيچ وجه چنين مجاهدهء با نفسى را كه انسان تن به خوارى بدهد و آن دلقك بخواهد مردم را بخنداند ، يعنى يك كار بطّالى بكند - كه اصل كارش خلاف است و توهين كردن او به من خلاف ديگر است - قبول ندارد . آيا او بيايد ريشم را با دست بگيرد و مرا اين طرف و آن طرف بكشد و من هيچ چيز نگويم و تسليم او شوم براى اينكه جهاد با نفس است ؟ ! اسلام مىگويد نفس مؤمن ، عزيز و محترم است ؛ مؤمن بايد از شرافت خود دفاع كند . طبق منطق
هامش
( 1 ) حال دليل اينكه اجازه نمىدهد را بعد عرض مىكنم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 238 | مرتضى مطهرى