دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش « 1 »
روش ملامتى يك نوع مجاهده با نفس صوفيانه است كه اسلام آن را نمىپذيرد .
البته باز هم تأكيد مىكنم كه اين روش در ميان همهء متصوفه نبوده است . در ميان بسيارى از متصوفه از قبيل خواجه عبداللَّه انصارى ، حفظ آداب شريعت خيلى قوى بوده است ، ولى در ميان گروهى اين مطلب بوده است . مىگويند در ميان متصوفهء خراسان ، ملامتيان زياد بودهاند . به هرحال اسلام در جهاد با نفس ، روش ملامتى را اجازه نمىدهد
تصوف و عزت نفس
گاهى « 2 » در مكتب تصوف در همين جهاد با نفس ، تن به دنائت و پستى مىدهند براى اينكه نفس را رام و ذليل كرده ، از فرمان دادن باز دارند ، چطور ؟ مثلًا شخصى در جايى مىتواند از حيثيت خودش دفاع كند ، ولى دفاع نمىكند . چيزى كه ما اسمش را « عزت مؤمن » مىگذاريم ، در بعضى از مكتبهاى تصوف معنى ندارد .
در ميان بسيارى از اين مكاتب در مراسمى كه سالك بايد به شيخ و استاد خود خدمت كند ، آن استاد به سالك فرمان مىدهد كه كارهايى را كه خيلى پست و دنى است انجام دهد . مثلًا اين سالك حتماً بايد مدتى سرگينهاى حيوانات را جمع كند ، كنّاسى كند و يا كارهايى بدتر از اينها را انجام دهد براى اينكه نفسش كشته شود ، كه اسلام اينها را اجازه نمىدهد .
ابراهيم ادهم كه از مشايخ تصوف است مىگويد « 3 » : من در عمرم هيچ وقت به
هامش
( 1 ) منظور او از « به فسق مباهات كردن » همانهايى هستند كه اين كارها را مىكنند ، ولى شايد از بعضى از كلمات خود حافظ هم بشود اين مطلب را فهميد . [ استاد در حواشى خود بر ديوان حافظ چند بيت از ابياتى را كه دليل بر ملامتى بودن حافظ گرفته شده است مشخص كردهاند . ماننداين ابيات :
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن .
شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمّار داشت .
وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير .
ذكر تسبيح ملك در حلقهء زنار داشت .
و يا اين بيت :
آن كه جز كعبه مقامش نبد از ياد لبت .
بر در ميكده ديدم كه مقيم افتادست ]
( 2 ) باز هم « گاهى » عرض مىكنم .
( 3 ) نقل من در اينجا از ابن ابى الحديد است . ابراهيم ادهم ، اول شاهزاده بود ، بعد فرار كرد و در حال تنهايى زندگى كرد و مشغول سلوك و مجاهدهء با نفس شد .