تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
عرَض اعراب و جوهر چون حروف است * مراتب همچو آيات وقوف است
غرض اين مطلب است كه گاهى اين توجهات در بين عرفا هست . يا جامى مىگويد :
صلاى باده زد پير خرابات * بيا ساقى كه فى التأخير آفات
جهان مرآت حسن شاهد ماست * فَشاهِدْ وَجْهَهُ فى كلّ مِرآت
اگر ما قرآن را يك طرف و عرفان را در طرف ديگر بگذاريم و ببينيم كه قرآن تا چه اندازه به طبيعت توجه دارد و عرفان تا چه اندازه به طبيعت توجه دارد ، متوجه مىشويم كه قرآن بيش از عرفان به طبيعت توجه دارد ، بدون آنكه قرآن مسئلهء توجه به باطن نفس و رجوع به آن را به شكلى انكار كرده باشد . بنابراين ، انسان كامل قرآن ، در كنار عقل گرايى و در كنار دل گرايى [ جامعه گرا و طبيعت گرا هم هست . ] حال ارزش هركدام از اينها چقدر است ، مطلبى است كه وقتى سيماى انسان كامل اسلام را برايتان ذكر مىكنم ، شايد موفق شوم اين قسمت را هم بيان كنم . ولى به هر حال انسان كامل قرآن ، انسان عقل گرا و دل گرا و طبيعت گرا و جامعه گراست

ترك خودى

مسأله‌اى در آخر جلسهء گذشته عنوان كردم كه باز در اين جلسه در آخر بحثم به اين مطلب رسيدم . اين بحث مقدماتى دارد كه اگر آن مقدمات را ذكر نكنم ، اصلًا هيچ و پوچ است . فقط زمينهء بحث را برايتان عرض مىكنم . آن مسئله ، « ترك خودى » است . عرفان دل را محترم مىشمارد ولى چيزى را كه به نام « نفس » در قرآن آمده است خوار مىشمارد . قسمتى از دعوت عرفان به ترك خودى و رفتن از خود و نفى خود و نفى خودبينى است . اين مطلب فى حد ذاته مطلب درستى است و منطق اسلام هم آن را تأييد مىكند . ما در جلسهء آينده به حول و قوهء الهى ، هم بيان عرفان و هم بيان اسلام را در مورد نفى « خود » ( نفس ) ذكر مىكنيم . ما در اسلام با دو « خود » و حتى با دو نفس برخورد مىكنيم . اسلام در عين اينكه يك « خود » را نفى مىكند و آن را خُرد مىكند ، « خود » ديگر را در انسان زنده