تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
مىدانستند ( چون همان شب عده‌اى از شيعيان خاص در دفن على عليه السلام شركت كردند ) و آنها در نزديكى كوفه - در همين محل فعلى - به زيارت قبر مولى مىآمدند . در زمان حضرت صادق عليه السلام كه خوارج منقرض شدند و اين خطر از بين رفت ، ايشان به مردى به نام صفوان - كه دعاى علقمه را نقل كرده است - دستور دادند كه علامت و سايبانى آنجا درست كند و از آن به بعد همه متوجه شدند كه قبر على عليه السلام آنجاست و به زيارت قبر مولايشان مىآمدند . همراه جنازه عدهء كمى بودند ؛ فقط اولاد حضرت بودند و چند نفر از اصحاب خاص . يكى از آنها مردى است به نام صعصعة بن صوحان « 1 » . او از آن دوستان مصفّا و پاكدل اميرالمؤمنين است و سخنور و خطيب هم هست « 2 » و در حضور اميرالمؤمنين سخنوريها كرده است . همين كه على عليه السلام را دفن كردند ، در حالى كه حزن و غيظ و خشم فوق العاده‌اى در همه [ به وجود آمده ] و بغضْ گلوى همه را فشار مىدهد و يا گريه مىكنند ، يك مرتبه اين صعصعه در حالى كه قلبش در يك فشار سختى بود ، يك مشت خاك از قبر على عليه السلام برداشت و بر سر خود پاشيد و بعد دستش را روى قلبش گذاشت و آن وقت شروع كرد به سخن گفتن با على عليه السلام : السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ ، لَقَدْ عِشْتَ سَعيداً وَ مِتَّ سَعيداًتو چقدر سعادتمند زندگى كردى و چه سعادتمند از دنيا رفتى ! تولد تو در خانهء خدا بود و در خانهء خدا هم شهيد شدى ( از خانهء خدا تا خانهء خدا ) . على جان ! تو چقدر بزرگ بودى و چقدر اين مردم كوچك بودند . به خدا قسم اگر مردم برنامهء تو را اجرا كرده بودند
لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
نعمتها از بالا و پايين براى آنها مىجوشيد و نعمتهاى مادى و معنوى به آنها مىرسيد . ولى افسوس كه مردم قدر تو را ندانستند و بجاى آنكه از دستورهاى عالى تو پيروى كنند ، چه خونها به دل تو كردند و آخر تو را با اين حال و با فرق شكافته روانهء قبر و خاك كردند . و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم
هامش
( 1 ) [ در كتاب مفاتيح الجنان در ادامهء اعمال مسجد سهله ، دربارهء او توضيحاتى آمده است . ] ( 2 ) جاحظ در البيان و التبيين از او مطلبى نقل مىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 181 | مرتضى مطهرى