تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
يك پل كه از رويش مىگذريد ، چيز ديگرى نيست . اصحاب من ! ما يك پلى پيش رو داريم كه بايد از روى آن عبور كنيم . اين پل نامش مرگ است . از اين پل كه رد شديم ، ديگر رسيده‌ايم به آنجا كه قابل تصور نيست . لحظه به لحظه كه مرگ نزديكتر مىشود ، چهرهء اباعبداللَّه خندان‌تر و متبسّم‌تر مىشود . يكى از كسانى كه همراه عمر سعد و وقايع نگار قضايا بود ، در لحظات آخر حيات امام حسين عليه السلام - كه ديگر جنگها تمام شده بود و ايشان در همان گودال قتلگاه ، بى حال افتاده بودند - براى اينكه ثوابى كرده باشد رفت نزد عمر سعد « 1 » و گفت : اجازه بده من يك جرعه آب براى حسين بن على ببرم ، چون او به هرحال رفتنى است ؛ اين آب را بخورد يا نخورد ، براى تو تأثيرى ندارد . عمر سعد اجازه داد . ولى وقتى اين مرد رفت ، آن لعين ازل و ابد ( شمر ) داشت برمىگشت ، در حالى كه سر مقدس را همراه داشت . همين مردى كه براى امام آب برده بود ، مىگويد : وَ اللَّهِ لَقَدْ شَغَلَنى نورُ وَجْهِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فى قَتْلِهِ بشاشت چهره‌اش نگذاشت كه اصلًا دربارهء كشته شدنش فكر كنم ؛ يعنى در حالى كه سر امام حسين بريده مىشد ، لبش خندان بوده است . انسان كامل يعنى انسانى كه حوادث روى او اثر نمىگذارد . . . « 2 » على عليه السلام آن كسى است كه مراحل و مراتب اجتماعى را از پايين ترين شغل از جنبهء اقتصادى مثل عملگى « 3 » تا عاليترين مناصب اجتماعى كه زمامدارى و خلافت است طى كرده است . علىّ الوردى مىگويد : على عليه السلام فلسفهء كارل ماركس را نقض كرد ، براى اينكه على در كوخ همان جور زندگى مىكرد كه در كاخ ، و در كاخ « 4 » همان‌طور زندگى مىكرد كه در كوخ ؛ يعنى على عليه السلام در پست عملگى همان‌طور فكر مىكند كه در پست خلافت . به اين دليل ، اينها را انسان كامل مىگويند .
هامش
( 1 ) مثل بعضى از آدمهاى مقدس پيشهء ما كه مىخواهند عملى كه هيچ زحمتى و عكس العملى نداشته باشد ، انجام دهند و در ضمن ثوابى هم كرده باشند . ( 2 ) [ افتادگى از نوار است . ] ( 3 ) على عليه السلام مدتها عملگى هم كرده است . نه اينكه مال نداشته است . على هرچه كه مىداشت ( مثل غنايم جنگى ) انفاق مىكرد و فردا دنبال كار كردن مىرفت . ( 4 ) مقصود كاخ واقعى نيست .