وسيلهء تسلط انسان بر طبيعت است و طبيعت را مسخَّر انسان قرار مىدهد و در نتيجه انسان بهتر از طبيعت بهرهمند و مستفيض و برخوردار مىشود . پس اگر مىخواهيد انسانها را به كمال برسانيد ، بايد كوشش كنيد آنها را به برخوردارى از طبيعت برسانيد ، و كمالى هم غير از برخوردارى از طبيعت وجود ندارد و اينكه براى علم ارزش ذاتى و كمال ذاتى و اين همه قداستها قائل شدهاند ، همه حرف است . علم يك ابزار بيشتر نيست ، علم براى بشر نظير شاخ است براى گاو ، نظير دندان است براى شير .
اينها يك سلسله نظريات است كه نظر اسلام را دربارهء هريك به تفصيل بيان خواهم كرد كه اسلام براى عقل چقدر ارزش قائل است ، براى آنچه آنها عشق مىنامند چقدر ارزش قائل است و براى قدرت ، مسئوليتهاى اجتماعى و جامعهء بى طبقه چقدر ارزش قائل است . هركدام از اينها داستان مفصلى دارد
طرز مواجهه با مرگ
شك نداريم يكى از مظاهر كمال انسان طرز مواجههء او با مرگ است ، چون ترس از مرگ يك نقطهء ضعف بزرگ در انسان است و بسيارى از بدبختيهاى بشر ناشى از ترس از مرگ است ، مانند تن به پستيها و دنائتها دادن و هزاران بدبختى ديگر . اگر كسى از مرگ نترسد ، سراسر زندگيش عوض مىشود و انسانهاى خيلى بزرگ آن انسانهايى هستند كه در مواجههء با مرگ ، در نهايت شهامت و بلكه بالاتر از شهامت با لبخند و خوشرويى به سراغ مرگ رفتهاند « 1 » . اگر مرگ در راه انجام مسئوليت فرا رسد ، براى انسان سعادت است : انّى لا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ لَاالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً « 2 » . مواجههء با مرگ به اين شكل را كسى نمىتواند ادعا كند جز اولياى حق ، آنها كه مرگ برايشان جز انتقال از خانهاى به خانهء ديگر و يا به تعبير امام حسين عليه السلام جز عبور از روى يك پل چيز ديگرى نيست . امام حسين عليه السلام صبح عاشورا به اصحابش فرمود : مَا الْمَوْتُ الّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ الَى الْجَنانِ « 3 » مرگ جز
هامش
( 1 ) ولى نه مرگى كه خودكشى باشد ، بلكه مرگى كه در راه هدفشان باشد چون احساس مىكنند كه در زندگى رسالت و مسئوليت دارند . آدمى كه خودكشى كند ، از زير بار مسئوليت شانه خالى كرده است .
( 2 ) لهوف ، ص 69 ؛ نفس المهموم ، ص 116
( 3 ) معانى الاخبار صدوق ، ص 289