دارد ، نه چشم دارد ، نه گوش دارد و هيچ چيز ديگرى هم ندارد ! .
ما از اين نوع دستورالعملها و اخلاقهاى ضعيف پرور و دنى پرور در گوشه و كنار ادبيات خودمان زياد داريم ، ولى بايد توجه داشته باشيم كه بشر اشتباه مىكند و هميشه در حال افراط و تفريط است . از اينجا انسان مىفهمد كه واقعاً اسلام نمىتواند جز از ناحيهء خدا باشد . اگر آدم سقراط باشد يك گوشه را مىگيرد و اشتباه مىكند ، افلاطون يك گوشه را مىگيرد و اشتباه مىكند ، بوعلى سينا يك گوشه را مىگيرد ، محيى الدين عربى و مولوى يك گوشه را مىگيرند ، نيچه يك گوشه را مىگيرد ، كارل ماركس يك گوشهء ديگر را مىگيرد ، ژان پل سارتر يك گوشهء ديگر را مىگيرد . آنوقت چطور مىتواند پيغمبر يك بشر باشد و اين گونه مكتبش جامع و عالى و مترقى باشد ؟ ! گويى اينها همه يك عده بچه هستند ، حرفهايشان را زدهاند و در نهايت امر يك معلم حرف خود را مىگويد ، آن هم چقدر راقى و عالى !
مكتب محبت ( مكتب معرفت )
مكتب ديگرى در مورد انسان كامل وجود دارد كه آن را ، هم مىتوان مكتب محبت ناميد و هم مكتب معرفت به معناى معرفة النفس .
از چند هزار سال پيش در شرق آسيا افكار و انديشههاى بسيار بلندى وجود داشته كه الآن هم كتابهاى بسيار قديمى هندى - كه به فارسى هم ترجمه شده - وجود دارد ، مثل اوپانيشادها كه فوق العاده عالى است .
استاد بزرگوار ما علامهء طباطبايى - سلّمه اللَّه تعالى - وقتى در چندين سال پيش براى اولين بار اوپانيشادها را خوانده بودند ، خيلى اعجاب داشتند و مىگفتند كه مطالب بسيار بسيار بلندى در اين كتابها هست كه كمتر مورد توجه است .
در اين مكتب ، محور همهء كمالات انسان خودشناسى است . اين مكتب مىگويد :
خودت را بشناس . البته « خودت را بشناس » را سقراط هم گفته است و همهء پيغمبران هم گفتهاند . پيغمبر اسلام هم فرموده است كه : مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ . ولى در اين مكتب فقط روى همين نكته تكيه شده است كه خودت را بشناس .
كتابى ترجمه شده است كه حاوى تعدادى از مقالات و نامههاى گاندى است