تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
آنها جناب حمزة بن عبدالمطّلب قرار داشت و على عليه السلام جزء قهرمانهاى احد بود ) و به فيض شهادت نائل شدند آنها كه نائل شدند ، وَ حيزَتْ عَنِّى الشَّهادةُ و شهادت از من دور شد و از اين فيض محروم ماندم و خيلى ناراحت شدم ، به شما عرض كردم يا رسول اللَّه ! چرا اين فيض از من گرفته شد « 1 » ؟ فرموديد : ابْشِرْ فَانَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِكَ اگر در اينجا شهيد نشدى ، عاقبت امر در راه خدا شهيد خواهى شد . سپس پيامبر فرمود : انَّ ذلِكَ لَكَذلِكَ ، فَكَيْفَ صَبْرُكَ اذَنْ ؟ [ به تحقيق كه اينچنين است ، پس ] صبر تو در شهادت چگونه خواهد بود ؟ عرض كرد : لَيْسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ وَ لكِنْ مِنْ مَواطِنِ الْبُشْرى وَ الشُّكْرِ « 2 » يا رسول اللَّه ! نفرماييد كه چگونه صبر مىكنى ، بفرماييد چگونه سپاسگزار هستى ؛ آنجا كه جاى صبر نيست ، جاى شكر است . در اثر خبرهايى كه پيغمبر اكرم داده بود و علائمى كه خود على عليه السلام مىدانست و گاهى اظهار مىكرد ، ناراحتى و اضطراب در ميان اهل بيت و اصحاب نزديكش پيدا شده بود . چيزهاى عجيبى مىگفت . در اين ماه رمضان در خانهء فرزندانش افطار مىكرد « 3 » . هرشب مهمان يكى از فرزندان بود ؛ يك شب مهمان امام حسن و يك شب مهمان امام حسين و يك شب مهمان دخترش زينب كه زن عبداللَّه بن جعفر بود ، و از هميشه كمتر غذا مىخورد . بچه‌ها دلشان به حال اين پدر مىسوخت و واقعاً رقّت مىكردند . گاهى مىپرسيدند : پدرجان ! چرا اينقدر كم غذا مىخورى ؟ مىفرمود : مىخواهم در حالى خداى خود را ملاقات كنم كه شكمم گرسنه باشد . مىفهميدند كه على در يك حالت انتظارى است . گاهى به آسمان نگاه مىكرد و مىگفت : حبيبم پيغمبر كه به من خبر داده است راست گفته است ، سخن او دروغ نيست ، نزديك است ، نزديك است . روز سيزدهم ماه رمضان موضوعى را گفت كه از همه وقت بيشتر ناراحتى ايجاد كرد . ظاهراً روز جمعه‌اى بود كه خطبه مىخواند . [ در اثناى خطبه فرمود : ] « 4 » فرزندم حسين ! از اين ماه چند روز باقى مانده است ؟
هامش
( 1 ) على عليه السلام در احد يك جوان بيست و پنج ساله است ؛ تازه با زهرا ( عليهاالسلام ) ازدواج كرده است و يك فرزند بيشتر ندارد كه امام حسن عليه السلام است . [ معمولًا ] يك خاندان جوان همهء آرزويشان اين است كه زندگيشان كم كم پيش برود ، ولى على را ببينيد كه آرزوى بزرگش اين است كه در راه خدا شهيد شود . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 154 ( 3 ) شايد در ماه رمضان‌هاى ديگرى هم همين‌طور بوده است . ( 4 ) [ افتادگى از نوار است . ]