از دوره كاپيتاليسم نمونههايى از سوسياليسم پيدا مىشود . ثانياً جامعههاى كاپيتاليستى با حفظ روح كاپيتاليستى و يا لااقل بدون اينكه به سوسياليسم منتهى شوند مىتوانند به حيات خود ادامه دهند . ثالثاً جامعههايى دوره كاپيتاليستى را گذراندند و به سوسياليسم واقعى نائل نشدند ، مثل امريكا ، و جامعههايى به سوسياليسم رسيدند بدون آنكه از كاپيتاليسم عبور كنند ، مثل شوروى و الجزاير .
پس جبر تاريخ به شكلى كه ادعا شده كه سوسياليسم قبل از كاپيتاليسم امكان پذير نيست و پس از رشد كاپيتاليسم لابدّ منه است مخدوش است ؛ و به عبارت ديگر ماركسيسم ، هم از شناساندن پدر و هم از شناساندن مادر سوسياليسم ناتوان بوده است . بعلاوه و گذشته از همه اينها فرضاً بپذيريم كه سوسياليسم عملًا جز بعد از كاپيتاليسم به وجود نمىآيد ، يعنى بشر بعد از اين دوره آماده پذيرش و قبول سوسياليسم مىشود ، به معنى اين خواهد بود كه پارهاى نظرات صحيح و عالى ممكن است در بشر پيدا شود كه جامعه بشريت بعد از قرنها آماده قبول و پذيرش بهتر آنها مىشود . پس مانعى ندارد كه سوسياليسم از آن جنبه علمى باشد كه نظريهاى است حقوقى و طرحى است عالى و در عين حال در عمل جاى مشخصى از تاريخ دارد .
در صفحه 12 مىگويد :
بررسى وقايع به ما نشان مىدهد كه تاريخ يك تغيير شكل جاودانه است ، زمانى آهسته و زمانى تند . . . علت اين تغيير شكل جاودانه تكامل صنعتى ابزار توليد است . . .
از نظر ما تكامل صنعتى ابزار توليد يكى از علل پيچيده تاريخ است .
ايضاً مىگويد :
چون كليه سيستمهاى اقتصادى دوران تاريخ در حين تكامل ، سيستمهاى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 535
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٥