اينجا حتى در ميان علماى اسلام هم دو نظر است : بعضى طورى نظر دادهاند كه معنى نظرشان اين است كه توحيد جزء حقوق عمومى انسانهاست ، پس جنگيدن به خاطر توحيد مشروع است ، چون دفاع از حق انسانيت است ، مثل جنگيدن براى آزادى ملتى ديگر است . ولى عده ديگر طورى نظر مىدهند كه معنى حرفشان اين است كه توحيد جزء حقوق فردى و يا حقوق ملى ملتهاست و به حقوق انسانى مربوط نيست ، بنابراين كسى حق ندارد به خاطر توحيد مزاحم فرد ديگر بشود . كداميك از اينها درست است ؟
امورى كه طبعاً اجباربردار نيست
ما حالا نظر خودمان را عرض مىكنيم ولى قبل از آن يك مطلب ديگر را بايد بگوييم كه شايد اين دو نظر به حسب نتيجه يكى بشود و آن اين است كه بعضى از مسائل اكراه بردار و اجباربردار است ولى بعضى ديگر از مسائل خودش فى حد ذاته اجباربردار نيست ، طبيعتش اين است كه بايد اختيارى باشد .
مثلًا فرض كنيد بيمارى خطرناكى پيدا شده مىخواهند واكسنى تزريق كنند .
اينجا مىشود افراد را مجبور كرد كه بيايند واكسن بزنند ؛ حتى اگر كسى حاضر نشد ، بيايند به زور دست و پايش را ببندند و هر چقدر بخواهد دست و پا بزند ولو در حال بيهوشى آمپول را به او تزريق كنند . اين كار اجباربردار است ولى بعضى از چيزهاست كه اجباربردار نيست و جز از طريق اختيار و انتخاب امكان ندارد . مثلًا تزكيه نفس و تربيت عالى اينچنين است . اگر بخواهيم مردمى را به نحو عالى تربيت كنيم يعنى به نحوى تربيت كنيم كه اين مردم فضيلتها را به عنوان اينكه فضيلت است بپذيرند و انتخاب كنند و بديها را به عنوان اينكه بد است و نقص در انسانيت است اجتناب كنند ، مثلًا از دروغ تنفر داشته باشند و براى راستى احترام و اهميت قائل باشند ، اين كار به زور شلاق نمىشود .
تربيت اجباربردار نيست
به زور شلاق مىشود نگذاشت كسى دزدى كند ولى با زور شلاق نمىشود روح كسى را امين كرد و الا اگر كسى مثلًا احتياج داشت به اينكه تهذيب نفس بشود و شخصيت اخلاقىاش خيلى عالى بشود مىبردندش يكصد شلاق به او مىزدند ، بعد