تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آزاديخواهى را نمىشود به زور تحميل كرد . نمىتوانيم كسى را با زور به چيزى معتقد كنيم و ايمان به چيزى را در دل او با زور به وجود بياوريم . اين است معنى لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ در دين اكراه و اجبار نيست . اينكه قرآن مىگويد در دين اجبار نيست ، نمىخواهد بگويد دين را مىشود با اجبار تحميل كرد ولى با اينكه مىشود با اجبار تحميل كرد شما تحميل نكنيد بگذاريد مردم بدون اجبار ديندار باشند ، بلكه از اين باب است كه دين را با اجبار نمىشود تحميل كرد . آنكه با اجبار تحميل بشود دين نيست . قرآن در جواب آن عده اعراب بدوى كه تازه اسلام اختيار كرده بودند بدون اينكه ماهيت اسلام را درك كنند و بدون اينكه اسلام در دلشان نفوذى پيدا كرده باشد و آمده بودند دعوى ايمان مىكردند مىگويد : قالَتِ الْاعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنوا وَ لكِنْ قولوا اسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلوبِكُمْ « 1 » ( اعراب در اصطلاح قرآن يعنى باديه نشينها ) باديه نشينان آمده‌اند اظهار مىدارند كه ما ايمان آورده‌ايم ، به آنها بگو كه شما ايمان نياورده‌ايد ، شما بگوييد اسْلَمْنا اسلام آورده‌ايم ، يعنى بگوييد اقرار لفظى به اسلام كرده‌ايم ، ما كارى كرديم كه حكم ظاهرى يك مسلمان را داريم يعنى شهادتين را بر زبان جارى كرديم ، پس در جمع مسلمين هستيم و حقوقمان با حقوق مسلمين ديگر مساوى است ، اما آنكه نامش ايمان است در شما پيدا نشده : وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلوبِكُمْ هنوز ايمان در دل شما نفوذ نكرده است . مىخواهد بگويد ايمان مربوط به دل است . مؤيد ديگر براى مدعاى ما اين است كه اسلام در اصول دين تقليد را جايز نمىداند و ضرورتاً تحقيق را لازم مىشمارد . اصول دين مربوط است به عقيده و ايمان . پس معلوم مىشود نظر اسلام اين است كه ايمان از روى فكر آزاد تحصيل مىشود ؛ از فكر غير آزاد ، اعم از اينكه در اسارت تقليد باشد و يا تحت زور و جبر باشد ، ايمان و عقيده‌اى كه اسلام طالب آن است حاصل نمىشود . حالا كه اين مطلب را دانستيم مىبينيم دو نظرى كه محققين اسلامى دارند در اينجا به هم نزديك مىشود . يك عده نظرشان اين بود كه توحيد جزء حقوق انسانيت است و از حقوق انسانيت مطلقاً مىشود دفاع كرد ، پس ، از توحيد مىشود
هامش
( 1 ) حجرات / 14