است و شواهد تاريخى دلالت مىكند كه در قرن چهارم بوده است و على الظاهر در قرن سوم پيدا شده باشد . اين دايره به عنوان امر به معروف و نهى از منكر درست شده و پايه دينى داشته و از شئون حكومت بوده است ، همان طورى كه تشكيلات و دواير ديگرى وجود داشته مثل دايره قضاء - كه اين هم تاريخچهاى دارد و از زمان خليفه دوم امر قضاء را شخص ديگر غير از شخص خليفه با فرمان خليفه عهدهدار شد و تدريجاً توسعه پيدا كرد تا در عهد هارون وسيله ابويوسف شاگرد ابوحنيفه تشكيلات نسبتاً منظمى پيدا كرد و خود ابويوسف به عنوان قاضى القضاة در رأس تشكيلات قضائى قرار گرفت - و همچنين دايره ديگرى بوده به نام « ديوان مظالم » كه على الظاهر كار شهربانى را انجام مىداده ، و همچنين دواير و مناصب زيادى از قبيل نقابت و غيره كه در تواريخ مضبوط است . تمام اين دواير به نحوى وابسته به دستگاه خلافت و حكومت بوده است .
به هر حال دايره حسبه همان دايره امر به معروف و نهى از منكر بوده و رنگ و صبغه دينى داشته . محتسِبين و مخصوصاً آنان كه در رأس دايره حسبه بوده مىبايست هم عالم و مطلع باشند و هم با ورع و تقوا و امانت ، و يك نوع احترام دينى در ميان مردم داشته باشند .
« محتسِب » ناظر و مراقب اعمال مردم بوده كه مرتكب منكرات نشوند و مخصوصاً ميخوارگى و ميخواران را سخت تحت نظر قرار مىداده . لهذا شعرايى كه به نام مىو محبوب تغزل مىكردهاند از جور محتسب زياد ناليدهاند و كلمه « محتسب » را زياد در اشعار خود به كار بردهاند . گاهى خدا را شكر مىكنند كه محتسب نيست و يا محتسب از جهان رفت . شايد حافظ از همه بيشتر نام محتسب را در اشعار خود آورده است . از جمله مىگويد :
اى دل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مىجهان پر است و بت مىگسار هم
مىگويند نظر حافظ به امير مبارزالدين است كه مدتى براى جلب نظر مردم تظاهر به امر به معروف و نهى از منكر مىكرد و مانند يك « محتسب » رفتار مىكرد .
نام محتسب را حافظ به او داد . و چون كار او تظاهر بود نه حقيقت - لهذا در اواخر ، خود همه چيز را روى ميخوارگى گذاشت - مورد طعن و استهزاء حافظ و ديگران است .