خواهم شد و اجباراً منافع خصوصى خود را با منافع عمومى هماهنگ خواهم كرد .
آقاى راسل مىخواهد با اين بيان ، منافع خصوصى را حافظ و نگهدار حقوق عمومى معرفى كند . همين جاست كه عقيم بودن فلسفهء اخلاقى او روشن مىگردد .
بديهى است اگر فرض كنيم هميشه افراد اجتماع يا گروههاى اجتماعى ، داراى قدرت و هميشه افراد و گروهها آمادهء اتفاق و اتحاد عليه متجاوز مىباشند و هميشه يك فرد كه داراى قدرت كمترى است تصميم مىگيرد عليه منافع اكثريت گام بردارد ، البته در اين صورت فرضيهء آقاى راسل درست از آب درخواهد آمد . اما آيا هميشه افراد و گروهها داراى قدرت مساوى هستند ؟ آيا هميشه كسانى كه مورد تجاوز قرار مىگيرند آمادهء اتفاق و اتحادند ؟ آيا هميشه فرد عليه منافع اكثريت تصميم مىگيرد ؟
متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمىزند .
اخلاقى كه آقاى راسل پيشنهاد مىكند قادر است تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند ، اما قادر نيست زورمندانى را كه عليه ناتوانان اتفاق مىكنند و اطمينان دارند كه مىتوانند اعتراض آنان را با قوهء قهريه پاسخ دهند به ترك تجاوز توصيه كند ، چون طبق اين فلسفه عمل آنها ضداخلاقى نيست ، زيرا آنها ضرورتى نمىبينند كه منافع خصوصى خود را با منافع عمومى هماهنگ كنند . اين فلسفهء اخلاقى بهترين توجيه كنندهء حق زورگويى و ديكتاتورى است . عجب اين است كه آقاى راسل شعار خود را در همهء عمر آزاديخواهى و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است . اما فلسفهاى كه براى اخلاق ساخته است پايههاى ديكتاتورى را استحكام مىبخشد . در فلاسفهء غرب از اين نمونهها باز هم هست كه فيلسوفى فلسفهاش يك جور حكم مىكند و شعار زندگىاشطور ديگر .
اما قسمت دوم . اين قسمت مربوط به اين است كه ازدواج و تشكيل اجتماع خانوادگى تا چه حد جنبهء فردى و خصوصى دارد و تا چه حد جنبهء عمومى و اجتماعى . بدون شك در ازدواج تمتع شخصى و مسرت فردى وجود دارد ؛ انگيزهء افراد در انتخاب همسر بهره مندشدن از مسرت و لذت بيشتر زندگى است . اكنون بايد ببينيم آيا از آن نظر كه دو فرد به نام زن و شوهر مىخواهند زندگى مشترك و مقرون به خوشى و مسرتى تشكيل دهند و از شيرينيهاى زندگى بهرهمند گردند ، بهتر و عاقلانهتر اين است كه كانون خانوادگى را كانون خوشيها و كاميابيهاى جنسى قرار دهند و حداكثر مساعى خود را براى لذت بخش نمودن اين كانون صرف كنند و اما اجتماع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 647
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٧