علاقهء جنسى يا گناه ذاتى در جهان قديم
براى ما مسلمانان كه علاقهء دو همسر را به يكديگر يكى از نشانههاى بارز وجود خداوند مىدانيم « 1 » و نكاح را « سنت » و تجرد را يك نوع « شر » حساب مىكنيم ، هنگامى كه مىخوانيم يا مىشنويم بعضى از آيينها علاقهء جنسى را ذاتاً پليد و آميزش جنسى را - ولو با همسر شرعى و قانونى - موجب تباهى و سقوط مىدانند ، دچار تعجب مىشويم .
عجبتر آن كه مىگويند دنياى قديم عموماً گرفتار اين وهم بوده است . برتراند راسل ، فيلسوف اجتماعى مشهور معاصر ، مىگويد :
« عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلى قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيدهء مزبور نيز تفوق يافت . وستر مارك مثالهاى زيادى « از اين فكر عجيب مبنى بر اينكه چيز ناپاك و تباهى در روابط جنسى وجود دارد » ذكر مىنمايد .
هامش
( 1 ) .وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً( روم / 21 ) يعنى يكى از نشانههاى او اين است كه از خود شما براى شما همسر آفريد تا با او آرام گيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد .