امام حسن چه تحقيقى صورت گرفته است ؛ اگر كسى اطلاعى داشته باشد و به من بدهد ممنون مىشوم .
علت اينكه من مايل نبودم اين جملهها را بياورم ترس از اين بود كه شخصى به سرش بزند و بنويسد كه اين جملهها از مولى نيست و از ابن مقفّع ايرانى است و از بقاياى افكار مجوس است و از اين راه لطمهاى به حيثيت نهج البلاغه وارد شود كه به هر حال اكثريت قريب به اتفاق مطالبش براى من قطعى است كه از خود مولى است . به هر حال به فرض اعتبار و صحت سند ، همانطور كه گفتم ، ظاهر اين جملهها معرَضٌ عنه اصحاب است ، و ما در فقه ظواهر زيادى داريم كه معرَضٌ عنه است ، يعنى اصل روايت طرح نشده است ، دلالت ظاهرش طرح شده است .
ضمناً توجه داشته باشيد كه - آنطور كه به خاطر دارم و متأسفانه فعلًا مجال مراجعه ندارم - هيچ فقيهى اين جملهها را ضمن ادلّهء لزوم ستر ذكر نكرده است با اينكه ساير ادلّه را - كه قبلًا نقل كرديم - هر چند مورد قبولشان نبوده نقل كردهاند و شايد علت ، ارسال اين جملههاست والّا چنان كه مىدانيم اين جملهها در مرآى و منظر همه بوده است .
اينجا لازم است تذكر دهم كه اگر من براى مدعاى خودم به چنين ادلّهاى از قبيل تفسير آيهء جلباب ، حديث « وَ يَرْكَبْنَ ذَواتُ الْفُروجِ السُّروجَ ، وَ عِنْدَها تُشارِكُ الْمَرْأَةُ زَوْجَها فِى التّجارَةِ » و جملههاى وصيتنامه كه هيچ فقيهى اينها را در عرصهء فقه راه نداده است تمسّك مىكردم امثال شما چه به سر من مىآورديد ؟ ! آيا نمىگفتيد اينهمه فقهاى عظيم الشأن آمده و رفتهاند و اين احاديث و يا اين تفاسير را ديدهاند و آنقدر قابل اعتنا ندانستهاند كه در بحثشان از اينها ياد كنند و تو براى مدعاى خودت مغرضانه به اين تفاسير متروك و احاديث مهجور و متروك و معرضٌ عنه متمسك مىشوى ؟ ! شما خودتان انصاف دهيد ، آيا اگر من چنين كارى كرده بودم مورد اعتراض شديد امثال شما نبودم ؟ آيا تمسك به چنين چيزهايى دليل آن نيست كه ما نمىخواهيم تابع ادلّه باشيم : ما قبلًا به حكم يك عادت يا يك سليقهء شخصى مدعايى را انتخاب كردهايم و آنگاه با تشبّثات ضعيف مىخواهيم مدعاى خود را به كرسى بنشانيم . برعكس ، شما كدام مسألهء فقهى را سراغ داريد كه مانند اين مسأله در اين كتاب ، مستدل اثبات شده باشد ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 621
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٢١