« پس وقتى ايشان را ديدى بگو : حال من وقتى تو به ديدن من آمدى مانند حال تو بود وقتى مىخواهى براى ايراد سخنرانى آماده شوى . من دلم مىخواست وقتى با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و با هم صحبت كنيم و در آن موقع من مطالعه داشتم و مىخواستم براى درس بيايم . » .
پس از مدتى من آن شخص را ملاقات كردم و معذرت خواهى آية اللَّه بروجردى را ابلاغ كردم ، و شنيده بودم كه بعضى از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدى در كار بوده كه به تو توهين شود و تو را از در خانه برگردانند . من به آن مرد محترم گفتم :
آية اللَّه بروجردى مىخواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرت خواهى كردند .
آن مرد جملهاى گفت كه براى من جالب بود . گفت :
« نه تنها به من يك ذره برنخورد ، بلكه خيلى هم خوشحال شدم ؛ زيرا ما اروپاييها را مىستاييم كه مردمى صريح هستند و رودرواسيهاى بى جا ندارند . من كه قبلًا از ايشان وقت نگرفته بودم ، غفلت كرده در وقت نامناسبى رفته بودم . من از صراحت اين مرد خوشم آمد كه گفت حالا من كار دارم . آيا اين بهتر بود يا اينكه با ناراحتى مرا مىپذيرفت و دائماً در دلش ناراحت بود و با خود مىگفت اين بلا چه بود كه بر من نازل شد ، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب كرد ؟ ! من بسيار خوشحال شدم كه در كمال صراحت و رُك گويى مرا نپذيرفت . چقدر خوب است مرجع مسلمين اينطور صريح باشد . » .
ستايش اروپاييها در اين داستان پسنديده نيست ؛ گويى اروپايى ضرب المثل فضيلت قرار داده شده است و آية اللَّه بروجردى همچون ايشان .
پاسخ اروپاييها ضرب المثل فضيلت نيستند ، خود اين كتاب و ساير آثار نويسندهاش هميشه از آنها انتقاد كرده است ، ولى ضرب المثل صراحت و نظم هستند و ما هم نبايد به خاطر اينكه آنها را دشمن داريم انكار كنيم ؛
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى