موضوع با چنين لحن شديد و خشمناكى سخن گفته است .
در عين حال من معتقدم مقصود اين است كه مردم حقايق را به خاطر منافع خود كتمان نكنند ولى اينكه حقيقت را به خاطر خود حقيقت ( و البته در شرايط محدود و موقت و معينى براى فرار از سوء استفاده ) اظهار نكنيم مشمول اين آيه نيست . به عبارت ديگر دروغ گفتن حرام است اما راست گفتن هميشه واجب نيست يعنى احياناً در مواردى بايد سكوت كرد .
من معتقدم اين گونه مصلحت انديشىها اگر بر مبناى مصالح واقعى حقايق باشد نه بر مبناى حفظ منافع افراد و اشخاص و اصناف و طبقات ، مانعى ندارد .
اما سخن در اين است كه مصلحت انديشىهايى از قبيل فتوا ندادن به جواز خريد و فروش راديو يا به عدم وجوب پوشيدن چهره و دو دست آيا يك مصلحت انديشى صحيح و عاقلانه است و نتيجهء صحيح مىدهد يا خير ؟ آيا واقعاً جريان امر اين است كه طبقهاى از زنان چهره و دو دست خود را مىپوشند و با گفتن اين حقيقت چهره و دستها و سپس تمام بدن را عريان خواهند كرد ؟ يا جريان امر برعكس است ؛ يعنى بسيارى از مردها و زنها خيال مىكنند كه از نظر مذهبى اساس كار اين است كه چهرهء زن گشوده نباشد و وقتى كه چهره گشوده شد كار گذشته است ( آب كه از سر گذشت چه يك نى و چه صد نى ) و از طرف ديگر پوشيدن چهره را غيرعملى و از نظر منطق غيرقابل دفاع مىبينند و هيچ فلسفه و استدلالى هم نمىتوانند براى آن ذكر كنند ، از اين رو از سر تا پا لخت مىشوند .
عقيدهء بعضى از كارشناسان اجتماعى اين است كه علت اين افراط و بىبند و بارى توهّمهاى غلطى است كه اجتماع دربارهء حجاب داشته است . علت اين بوده كه حقايق گفته نشده است . اگر همانطور كه اسلام خود گفته است گفته مىشد كار به اينجاها كه كشيده است كشيده نمىشد . اينجا از آن جاهاست كه بايد گفت : « از پاپ كاتوليكتر نبايد بود » ، « كاسه از آش گرمتر صحيح نيست » .
قرآن كريم در سورهء حُجُرات مىفرمايد : «
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
» « 1 » يعنىاى مؤمنين ! از خدا و رسول خدا جلو نيفتيد . مقصود از جلو افتادن از خدا و پيغمبر اين است كه كار ديندارى و مقدس مآبى را به جايى رسانيم كه خدا و
هامش
( 1 ) . حجرات / 1