يك نكته كه بايد در تفسير اين آيه متذكر شويم اين است كه كلمهء « بيوت » جمع « بيت » به معناى اتاق است . در زبان عربى لغتى كه به معنى « خانه » در اصطلاح امروز فارسى به كار مىرود لفظ « دار » است . البته در قسمتى از نقاط ايران مانند خراسان كلمهء « خانه » را نيز به اتاق اطلاق مىكنند . به هر حال بيوت به معناى اتاقهاست و از اينجا چنين نتيجه گرفته مىشود كه استيذان مربوط به داخل شدن در اتاق اشخاص است نه به ورود در حياط منزلها .
ولى بايد توجه داشت كه در بين اعراب چون در خانهها هميشه باز بود قهراً حياط جنبهء خصوصى پيدا نمىكرد و اگر كسى مىخواست در خانهء خود فرضاً لخت شود به داخل اتاق مىرفت . ولى در جايى كه حياط حكم اتاق را پيدا كرده است - چنان كه الآن در زندگى ما اينطور است - زيرا در بسته است و ديوارها هم بلند است و اگرچه كاملًا مانند اتاق پناهگاه و خلوت شمرده نمىشود ولى بالأخره تاحدى جنبهء خصوصى دارد ، در چنين جاهايى حكم وجوب استيذان در حياط هم جارى است .
در پايان آيه مىفرمايد : «
ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
» يعنى اين براى شما بهتر است ( يعنى دستورى كه به شما داديم بىدليل نيست ، فلسفه دارد ، مصلحت شما در آن است ) باشد كه متوجه شويد و مصلحت آن را دريابيد .
سپس در آيهء دوم مىفرمايد : اگر پس از استعلام و استجازه دريافتيد كه كسى در خانه نيست ، وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود ، مثلًا صاحب خانه كليد خانه را به شما بدهد يا خودش حضور داشته باشد و اجازه بدهد .
بعد مىفرمايد : «
وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا
» اگر صاحب خانه به شما گفت برگرديد نمىتوانيم شما را بپذيريم ، شما هم برگرديد و ناراحت نشويد .
قبلًا گفتيم اعراب اجازه خواستن را ننگ مىشمردند . و اين از نادانى آنها بود ، كما اينكه الآن هم در اجتماع ما نپذيرفتن وارد ، هر چند به موجب عذرى باشد ، اهانت به وارد تلقى مىشود و اين از نادانى ماست . اگر كسى به در خانهاى برود و صاحب خانه بگويد من الآن وقت ندارم شما را بپذيرم ، به او برمىخورد و چه بسا قهر كند و هر جا بنشيند بگويد من رفتم به در منزل فلانى ، مرا راه نداد . اين هم يك نادانى و جهالت است .
ما بايد دستور قرآن را در اين باره به كار ببنديم . به كار بستن اين دستور تكلّفات و ناراحتيهاى زيادى را از ما دور مىسازد . يك سلسله دروغها و خلاف گويىها معلول