نفر ديگر است و همين نوع از عطش است كه در زمينهء بىبند و بارىها و معاشرتهاى به اصطلاح آزاد به وجود مىآيد . اين نوع از عطش است كه « هوس » ناميده مىشود .
همانطور كه در گذشته گفتيم عشق ، عميق و متمركز كنندهء نيروها و تقويت كنندهء نيروى تخيل و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحى و پخش كنندهء نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .
اين نوع از عطش كه « هوس » ناميده مىشود ارضاء شدنى نيست . اگر مردى در اين مجرا بيفتد ، فرضاً حرمسرايى نظير حرمسراى هارون الرشيد و خسروپرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالى يك بار به هريك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصى نقاط جهان يك زيباروى ديگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمىگويد بس است ديگر سير شدهام . حالت جهنم را دارد كه هرچه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن مىفرمايد : «
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
» « 1 » ( به جهنم مىگوييم پرشدى ؟ سير شدى ؟ مىگويد آيا باز هم هست ؟ ) چشم هرگز از ديدن زيبارويان سير نمىشود و دل هم به دنبال چشم مىرود . به قول شاعر :
دل برود چشم چو مايل بود * دست نظر رشته كش دل بود
در اين گونه حالات ، سير كردن و ارضاء از راه فراوانى امكان ندارد و اگر كسى بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند .
به طوركلى در طبيعت انسانى از نظر خواستههاى روحى محدوديت در كار نيست .
انسان روحاً طالب بىنهايت آفريده شده است . وقتى هم كه خواستههاى روحى در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدى متوقف نمىشود ، رسيدن به هر مرحلهاى ميل و طلب مرحلهء ديگر را در او به وجود مىآورد .
اشتباه كردهاند كسانى كه طغيان نفس امّاره و احساسات شهوانى را تنها معلول محروميتها و عقدههاى ناشى از محروميتها دانستهاند . همانطور كه محروميتها سبب طغيان و شعلهور شدن شهوات مىگردد ، پيروى و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعلهور شدن آتش شهوات مىگردد . امثال فرويد آن طرف سكه را خواندهاند و از اين طرف سكه غافل ماندهاند .
ناصحان و عارفان ما كاملًا بدين نكته پى برده بودند . در ادبيات فارسى و عربى
هامش
( 1 ) . ق / 30