تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
« بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پل ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعهء تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشمارى راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطانى كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهوانى مملو مىساخت . كليسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه مىراند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحهء بوى بدن صورت تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پل نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد . شپش مرواريد خدا شناخته شد . . . » . اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اساساً علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعاً بايد كامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلى داشته باشد . چنان كه مىدانيم رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است . نحلهء « كلبى » كه يكى از نحله‌هاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است « 1 » يكى از علل پديدآمدن اين گونه افكار و عقايد ، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است . اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مىشود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد ، قهراً منجر به رياضت و رهبانيت مىگردد . به عبارت ديگر ، اين
هامش
( 1 ) . سرسلسلهء كلبيّون يكى از شاگردان سقراط است به نام « انتيس طينس » . او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولى فضيلت را در ترك همهء تمتعات جسمانى و روحانى مىدانست . گفته‌اند : « از اين جهت او و پيروانش را كلبيون مىگفتند كه گفتگوهاى انتيس طينس در محلى از شهر آتن واقع مىشد كه به مناسباتى آنجا را « سگ سفيد » مىخواندند ؛ و نيز به سبب اينكه پيروان او در شيوهء انصراف از دنيا و اعراض از علايق دنيوى چنان مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانى متمدن نيز دست برداشته حالت دام و دد اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پاى برهنه و موى ژوليده ( مانند هيپىهاى عصر ما ) ميان مردم مىرفتند و در گفتگو هرچه بر زبان مىگذشت بىملاحظه مىگفتند ، بلكه در زخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد سرفرازى مىكردند و همهء قيود و حدودى كه مردم در زندگانى اجتماعى بدان مقيد شده‌اند ترك كرده حالت طبيعى را پيشهء خود ساخته بودند . » ( سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحهء 70 )