نفع مرد كار كرده است و در مغرب زمين اين عامل در جهت عدالت سير مىكرده است ؟ .
زن غربى تا نيم قرن پيش ، از بدبخت ترين زنان دنيا بود ؛ حتى در اموال خود نيازمند قيمومت شوهر بود . به اقرار خود غربيها در قرون وسطى زن شرقى از زن غربى وضع بسيار بهترى داشته است . گوستاو لوبون مىگويد :
« در دورهء تمدن اسلام به زنان عيناً همان درجه و مقام داده شد كه زنان اروپا بعد از مدت طولانى آن را دارا شدند ؛ يعنى بعد از آن كه رفتار بهادرانهء اعراب اندلس در اروپا بناى اشاعت را گذاشت . . . در اهالى اروپا اخلاق بهادرانه كه يك جزء عمدهء آن رفتار با زنان است از مسلمين آمده و از آنها تقليد شده است ، و مذهبى كه توانست زن را از درجهء پست و ذلت نجات بخشيده به اوج عزت و رفعت نايل سازد مذهب اسلام بوده است نه مذهب مسيح ، چنان كه عامه خيال مىكنند ؛ زيرا مىبينيم كه در قرون وسطى رؤسا و سردارهاى ما با آنكه مسيحى بودند معهذا پاس احترام زن را نگه نمىداشتند و از بررسى تواريخ قديمه در اين مطلب شبههاى باقى نمىماند كه قبل از اين كه مسلمين رعايت و احترام زن را به اسلاف ما بياموزند امرا و سرداران ما نسبت به زن با كمال وحشيگرى سلوك مىنمودند . . . » .
ديگران نيز كم و بيش اوضاع زن غربى را در قرون وسطى همينطور وصف كردهاند . با همهء اين احوال ، با اينكه پدرشاهى و زور و تحكم مرد به حد اعلى در اروپاى قرون وسطى حكومت مىكرده است ، چرا تعدد زوجات معمول نبوده است ؟ .
حقيقت اين است كه نه آنجا كه چندشوهرى معمول شده است به واسطهء فرصت و قدرت زن بوده است و نه علت شكست چندشوهرى ضعف و ناتوانى زن بوده است و نه موجب رواج تعدد زوجات در مشرق زمين زور و تحكم مرد بوده است و نه منشأ عدم رواج تعدد زوجات در مغرب زمين قدرت و برابرى زن با مرد بوده است .
علت شكست چندهمسرى
علت شكست چندشوهرى اين است كه نه با طبيعت مرد موافق است و نه با طبيعت زن . اما از نظر مرد ، براى اينكه اولًا با روحيهء انحصارطلبى مرد ناسازگار است و ثانياً با اصل اطمينان پدرى مخالف است . علاقه به فرزند ، طبيعى و غريزى بشر است . بشر