شوهر تأثير فراوانى در احساسات مادرى او دارد .
نتيجه اينكه وجود زن بايد از وجود مرد عواطف و احساسات بگيرد تا بتواند فرزندان را از سرچشمهء فياض عواطف خود سيراب كند .
مرد مانند كوهسار است و زن به منزلهء چشمه و فرزندان به منزلهء گلها و گياهها .
چشمه بايد باران كوهساران را دريافت و جذب كند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بيرون دهد و گلها و گياهها و سبزهها را شاداب و خرم نمايد . اگر باران به كوهساران نبارد يا وضع كوهسار طورى باشد كه چيزى جذب زمين نشود ، چشمه خشك و گلها و گياهها مىميرند .
پس همان طورى كه ركن حيات دشت و صحرا باران و بالأخص باران كوهستانى است ، ركن حيات خانوادگى احساسات و عواطف مرد نسبت به زن است . از اين عواطف است كه هم زندگى زن و هم زندگى فرزندان صفا و جلا و خرمى مىگيرد .
وقتى كه احساسات و عواطف مرد نسبت به زن اينچنين وضع و موقعى در روح زندگى خانوادگى دارد ، چگونه ممكن است از قانون به عنوان يك سلاح و يك تازيانه عليه مرد استفاده كرد ؟ .
اسلام با طلاقهاى ناجوانمردانه ، يعنى با اينكه مردى پس از امضاى پيمان زناشويى و احياناً مدتى زندگى مشترك به خاطر هوسِ زن نو يا يك هوس ديگر زن پيشين را از خود براند ، سخت مخالف است . اما راه چاره از نظر اسلام اين نيست كه « ناجوانمرد » را مجبور به نگهدارى زن كند . اينچنين نگهدارى با قانون طبيعى زندگى خانوادگى مغايرت دارد .
اگر زن با زور قانون و قوهء مجريه بخواهد به خانهء شوهر برگردد ، مىتواند آن خانه را اشغال نظامى كند اما نمىتواند بانوى آن خانواده و رابط جذب احساسات از شوهر و دفع احساسات به فرزندان بوده باشد ، و هم نمىتواند وجدان نيازمند به مهر خود را اشباع و اقناع نمايد .
اسلام كوششها كرده كه ناجوانمردى و طلاقهاى ناجوانمردانه از ميان برود و مردان جوانمردانه از زنان نگهدارى و پذيرايى كنند . ولى اسلام بر خود به عنوان يك قانونگذار و بر زن به عنوان مركز منظومهء خانوادگى و رابط جذب و دفع احساسات ، نمىپسندد كه زن را به زور و اجبار در نزد مرد ناجوانمرد نگهدارى كند .
آنچه اسلام كرده است درست نقطهء مقابل كارى است كه غرب و غرب پرستان كرده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٧٠