تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
مأمومين از امام بجا باشد يا بى جا . فرضاً امام جماعت داراى عاليترين درجهء عدالت و تقوا و صلاحيت باشد ، نمىتوان مأمومين را مجبور به اقتدا كرد . مضحك است اگر امام جماعتى به دادگسترى عرض حال بدهد : چرا مردم به من ارادت ندارند ؟ چرا مردم به من اعتقاد ندارند ؟ و بالأخره چرا مردم به من اقتدا نمىكنند ؟ بلكه منتهاى اهانت به مقام يك امام جماعت اين است كه مردم را با قوهء جبريه به اقتداء به او وادار كنند . همچنين است رابطهء انتخاب كنندگان و نمايندگان . اين ارتباط نيز يك ارتباطى است كه بر اساس علاقه و عقيده و ايمان بايد استوار باشد . قلب و احساسات ركن اين ارتباط و اجتماع است . مردم بايد معتقد و علاقه‌مند و مؤمن باشند به نماينده‌اى كه انتخاب مىكنند . حالا اگر مردمى شخصى را انتخاب نكنند ، نمىتوان و نبايد مردم را به انتخاب او مجبور كرد هر چند آن مردم در اشتباه باشند و شخص مورد نظر در منتهاى صلاحيت و واجد شرايط باشد ؛ زيرا طبيعت انتخاب كردن و رأى دادن با اجبار ناسازگار است و چنين شخصى نمىتواند به استناد صلاحيت خود به دادگاه شكايت كند كه چرا مردم مرا كه چنين و چنانم انتخاب نمىكنند . كارى كه در اين قبيل موارد بايد انجام داد اين است كه سطح فكر مردم بالا برده شود ، تربيت آنها به شكل صحيح درآيد تا اينكه در وقتى كه مىخواهند فريضهء دينى خود را ادا كنند عادلهاى واقعى را پيدا كنند و به آنها ارادت بورزند و اقتدا كنند ، و وقتى كه مىخواهند فريضهء اجتماعى خود را ادا كنند افراد صلاحيتدار را پيدا كنند و از روى ميل و علاقه به آنها رأى بدهند ؛ و اگر احياناً مردم پس از مدتى ارادت تغيير عقيده دادند و به سوى كس ديگر رفتند و بىجهت هم اين كار را كردند ، جاى تأسف و تأثر هست اما جاى اجبار و اكراه و دخالت زور نيست . فريضهء خانوادگى نيز درست مانند همان فريضهء دينى و فريضهء اجتماعى است . پس عمده اين است كه بدانيم اسلام زندگى خانوادگى را يك اجتماع طبيعى مىداند و براى اين اجتماع طبيعى يك مكانيسم مخصوص تشخيص داده است و رعايت آن مكانيسم را لازم و غيرقابل تخلف دانسته است . بزرگترين اعجاز اسلام ، در تشخيص اين مكانيسم است . علت اينكه دنياى غرب نتوانسته است بر مشكلات خانوادگى فائق آيد و هر روز مشكلى بر مشكلات آن افزوده است ، عدم توجه به همين جهت است اما خوشبختانه تحقيقات علمى تدريجاً آن را روشن مىكند . من مانند اين آفتاب عالمتاب روشن مىبينم كه دنياى غرب در