كارگاهها و كارخانهها و ادارهها اجباراً در تلاش معاشند ، آرزوى زندگى زن شرقى را دارند . بديهى است زنى كه آسايش خاطر ندارد ، فرصتى نخواهد يافت كه به خود برسد و مايهء سرور و بهجت مرد نيز واقع شود .
لذا نه تنها مصلحت زن ، بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگى نيز در اين است كه زن از تلاشهاى اجبارى خردكنندهء معاش معاف باشد . مرد هم مىخواهد كانون خانوادگى براى او كانون آسايش و رفع خستگى و فراموشخانهء گرفتاريهاى بيرونى باشد . زنى قادر است كانون خانوادگى را محل آسايش و فراموشخانهء گرفتاريها قرار دهد كه خود به اندازهء مرد خسته و كوفتهء كار بيرون نباشد . واى به حال مردى كه خسته و كوفته پا به خانه بگذارد و با همسرى خستهتر و كوفتهتر از خود روبرو شود . لهذا آسايش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن براى مرد نيز ارزش فراوان دارد .
سرّ اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستى تقديم زن خود كنند تا او با گشاده دستى خرج سر و بر خود كند اين است كه مرد نياز روحى خود را به زن دريافته است ؛ دريافته است كه خداوند زن را مايهء آسايش و آرامش روح او قرار داده است (
وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها
) « 1 » ؛ دريافته است كه هر اندازه موجبات آسايش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند ، غير مستقيم به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانوادگى خود را رونق بخشيده است ؛ دريافته است كه از دو همسر لازم است لااقل يكى مغلوب تلاشها و خستگيها نباشد تا بتواند آرامش دهندهء روح ديگرى باشد ، و در اين تقسيم كار آن كه بهتر است در معركهء زندگى وارد نبرد شود مرد است و آن كه بهتر مىتواند آرامش دهندهء روح ديگرى باشد زن است .
زن از جنبهء مالى و مادى نيازمند به مرد آفريده شده است و مرد از جنبهء روحى . زن بدون اتكاء به مرد نمىتواند نيازهاى فراوان مادى خود را - كه چندين برابر مرد است - رفع كند . از اين رو اسلام همسر قانونى زن ( فقط همسر قانونى او را ) نقطهء اتكاء او معين كرده است .
زن اگر بخواهد آنطور كه دلش مىخواهد با تجمل زندگى كند ، اگر به همسر قانونى خود متكى نباشد به مردان ديگر متكى خواهد شد . اين همان وضعى است كه مع الاسف نمونههاى زيادى پيدا كرده و رو به افزايش است .
هامش
( 1 ) . اعراف / 189 .