پرستارى اطفال خود را به پرستاران مزدبگير واگذار كنند و بالنتيجه كودكستانها و پرورشگاهها توسعهء زيادى خواهد يافت و نتيجهء منطقى اين وضع اين است كه از لحاظ روانشناسى براى كودك نه پدرى وجود خواهد داشت نه مادرى . راه ديگر آن است كه به زنان جوان مساعدهاى بپردازند كه خودشان از اطفال نگهدارى كنند .
طريقهء اخير به تنهايى مفيد نبوده و بايد با مقررات قانونى مبتنى بر استخدام مجدد مادر پس از آن كه طفلش به سن معينى رسيد تكميل شود . اما اين طريقه اين امتياز را دارد كه مادر مىتواند خود طفلش را بزرگ كند بدون اينكه براى اين امر تحت تعلق حقارتآور مردى قرار گيرد . . . با فرض تصويب چنين قانونى بايد انتظار عكس العمل آن را بر روى اخلاق فاميل داشت . قانون ممكن است مقرر دارد كه مادر طفل نامشروع حق مساعده ندارد و يا اينكه در صورت وجود دلايلى حاكى از زناى مادر مساعده به پدر خواهد رسيد . در اين صورت پليس محلى موظف خواهد بود كه رفتار زنان متأهل را تحت نظر بگيرد . اثرات اين قانون چندان درخشان نخواهد بود ، ولى اين خطر را دارد كه در ذائقهء كسانى كه موجد اين تكامل اخلاقى بودهاند چندان خوشايند واقع نشود . بالنتيجه مىتوان احتمال داد كه دخالتهاى پليس در اين باره قطع شده و حتى مادرهاى اطفال نامشروع از مساعده برخوردار شوند . در اين صورت وظيفهء اقتصادى پدر در طبقات كارگر به كلى از ميان رفته و اهميتش بيش از سگها و گربهها براى اولادشان نخواهد بود . . . تمدن يا لااقل تمدنى كه تاكنون توسعه يافته متمايل به تضعيف احساسات مادرى است .
محتملًا براى حفظ تمدنى كه تحول و تكامل زيادى يافته لازم خواهد شد به زنان براى باردارى آنقدر پول بدهند كه آنان در اين كار نفع مسلّمى بيابند . در اين صورت لازم نيست كه تمام زنان يا اكثريتشان شغل مادرى را برگزينند ، اين هم شغلى چون مشاغل ديگر كه زنان آن را با جديت و وقوف كامل استقبال خواهند كرد . اما تمام اينها فرضياتى بيش نيست و منظورم اين است كه نهضت زنان باعث زوال خانوادهء پدرشاهى است كه از ماقبل تاريخ نمايندهء پيروزى مرد بر زن بوده است . جانشين شدن دولت به جاى پدر در مغرب زمين كه با آن مواجه هستيم ، پيشرفتى شمرده مىشود . . . » .
الغاء نفقهء زن ( به قول اين آقايان : استقلال مادى زنان ) طبق گفتههاى بالا نتايج و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٦